جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٥ - غزل ٣٥٠ اى همه كار تو مطبوع وهمه جاى تو خوش
نيكو قرار دادى.) از نظر كمالات ناقصاند؛ امّا وجود تو در ذات و اسم و صفات، به تمام معنى زيبا و آراسته و بىعيب است؛ كه: «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ، سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ!»[١]: (اوست خدايى كه معبودى جز او نيست، و پادشاه پاك و منزّه [از هر عيب و آلايش] و ايمنى بخش و غالب و چيره بر همه و با عزّت و عظمت و كبريايى مى باشد. پاك و منزّه است خدا از هر چه بر او شريك پندارند!)
|
هم گلستان خيالم، ز تو پر نقش و نگار |
هم مشام دلم از زلفِ سَمَن ساىِ تو خوش |
|
محبوبا! عالم بشرى و اعتبارىام با ديدن مظاهر جمال و كمالت لذّت مى برد؛ و مشام جانم از مظاهرت، عطر تو را استشمام مى نمايد و خوش است؛ كه:
٢٥٢٨
«يا نُورى فى كُلِّ ظُلْمَةٍ! وَيا انْسى فى كُلِّ وَحْشَةٍ! ... وَيا دَليلى فى الظَّلامِ! أنْتَ دَليلى إذا انْقَطَعَتْ دَلالَةُ الأدِلّآءِ، فَإنَّ دَلالَتَكَ لا تَنْقَطِعُ، لا يَضِلُّ مَنْ هَدَيْتَ، وَلا يَذِلُّ مَنْ والَيْتَ.»
[٢]: (اى نور من در هر ظلمت! واى مونس من در هر تنهايى و هراس! واى راهنماى من در تاريكى! تويى راهنماى من هنگامى كه راهنمايى راهنمايان قطع مى شود؛ زيرا راهنمايى تو پايانى ندارد، و هركس را هدايت نمايى گمراه نمى گردد، و هر كه را يارى كنى، خوار نخواهد شد.)
|
شيوه ناز تو شيرين، خط و خالِ تو مليح |
چشم و ابروى تو زيبا، قد و بالاى تو خوش |
|
خواجه در اين بيت، باز به بيان زيباييهاى محبوب و يا مظاهرى كه به امر او ايجاد شده مى پردازد، مىگويد: دلبرا! عاشقان، نازت را به شيرينى پذيرا، و به هر بهايى خريدارند و به خط وخال وجمالِ آميخته به جلالت جز به خوبى و ملاحت نمىنگرند؛ كه:
٢٥٢٩
«أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ بِما وارَتِ الحُجُبُ مِنْ جَلالِكَ وَجَمالِكَ، وَبما أطافَ الْعَرْشَ مِنْ
[١] - حشر: ٢٣ و ٢٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٦٠.