جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨١ - غزل ٣٣٦ چو جام لعل تو نوشم كجا بماند هوش
و ما را نمى دهند، كه شما پخته ايد و در جوش، محتاج باده نيستيد، محتاجان را بايد باده داد.
و يا مى خواهد بگويد: پختگان خود در جوشند، محتاج آنكه آتش تيز ديگرى به آنها زده شود و شور عشقشان زياده گردد نيستند، اين ماييم كه دل فسرده و در هشيارى بسر مى بريم، و محتاج شراب دو آتشه تجلّياتت مى باشيم تا بكلّى از خود بيرون شويم، اى دوست! به ما خامان دل افسرده بيش از اين عنايت داشته باش.
|
نعيمِ روضه رضوان، به ذوق آن نرسد |
كه يار نوش كند باده و تو گويى: نوش![١] |
|
شايد بخواهد بگويد: آن نعمت ولايت الهى را كه در بهشت رضوان مى دهند، كه: «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»[٢]: (و خشنوديى از جانب خدا، بزرگتر است.) كسى كه به نعمتهاى ظاهرى بهشتى دل بسته و عملش را براى رسيدن به آن انجام مى دهد، نمىچشد.
و يا بخواهد بگويد: نعمتهاى ظاهرى بهشتى كجا مى تواند با نعمتِ «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»[٣]: (و پروردگارشان شراب و نوشابه اى بس پاك كننده به آنان نوشانيد.- همچنين با: «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٤]: (و آنچه نزد ماست، افزونتر است.) برابرى كند. آن صورت است و اين حقيقت.
و يا بخواهد بگويد: نعمتِ «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»\*[٥]: (هم خدا از آنان، و هم.
[١] -« يار نوش كند باده ...» يعنى: دوست تو را به باده ولايت دعوت نموده، و تو خود را به باده بهشتى و نعمتهاى آن مى خوانى و دعوت مى كنى، چگونهات آن بدهند؟!
[٢] - توبه: ٧٢.
[٣] - انسان: ٢١.
[٤] - ق: ٣٥.
[٥] - مائده: ١١٩، توبه: ١٠٠، مجادله: ٢٢، و بيّنه: ٨.