جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٢ - غزل ٣٥٦ گرد عذار يار من، تا بنوشت حسن خط
خواجه در اين غزل، به اشتياق و هواى ديدار دوباره دوست حقيقىِ خود، به اين ابيات در توصيف او مترنّم گشته. مصرع ختم غزل (كس به هواى دلبران ...) پرده از اين امر بر مى دارد. در تعبيرات بيت بيت اين غزل، لطايفى است كه اهل ذوق را از آن بهره منديهاست. ما اكتفا مى كنيم به اجمال معنى. مىگويد:
|
گِرد عُذار يار من، تا بنوشت حُسْنِ خط |
ماه ز حسن روى او، راست فتاده در غلط |
|
تا جمال دل آراى با طراوت و نيكوى معشوق براى من و عشاق جلوه نمود، ماه و همه جمالهاى ظاهرى از نظرمان فرو ريختند، و ديگر نمى توانستيم براى زيبايى ماه و ديگر زيبايان حسن و جمالى تصوّر نماييم. به گفته خواجه در جايى:
|
دستِ ماه و مِهْر، بر بندد به حُسن |
ماه بىمهرم، چو بگشايد نقاب[١] |
|
|
از هوس لبش كه آن، ز آبِ حيات خوشتراست |
گشته روان ز ديدهام، چشمه آب همچو شط |
|
معشوقم با جمالش دلرباييها كرد و سرانجام به فنا و كشتن من دست زد، و سپس مرا در انتظار جلوه ديگرش، كه مى خواستم آب حيات از لبش بستانم، گذاشت. در اين انتظار بسيار گريستم، به اميد آنكه به آب ديدگانم ترحّم نمايد و آب حيات ابدىام بخشد! در جايى مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩، ص ٥٠.