جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٧ - غزل ٣٥٩ به فر دولت گيتى فروز شاه شجاع
|
به فرّ دولتِ گيتىْ فروزِ شاهْ شجاع |
كه هست در نظر من، جهان حقير متاع |
|
قسم به جاه و جلال و فرّ دولت شاه شجاع، كه ستودنم او را، نه براى آن است كه حاكم و سلطان مى باشد، و طمع بذل و بخشش و جاه از او دارم. مرا چه با جهان و كار جهان؟ دنيا در نظر من ارزشى ندارد، تا بدين نظر وى را بستايمش. ستودنم بدين جهت است كه او طريقت و حقيقت را رواج مى دهد و ما آزادانه به كار خود مشغوليم؛ كه: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى»[١]: (بگو: سرمايه دنيا اندك است، و براى كسى كه تقوا پيشه سازد آخرت بهتر مى باشد.- نيز: «فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ»[٢]: (پس سرمايه زندگانى دنيا نسبت به آخرت اندكى بيش نيست.- همچنين: «وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا، وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ»[٣]: (و [آنها] به زندگانى دنيا شادمانند، در حالى كه زندگانى دنيا نسبت به آخرت جز سرمايه اندك نيست.)؛ لذا مى گويد:
|
صراحى اىّ و حريفى خوشم ز دنيا بس |
كه غير از اين، همه اسباب تفرقه است و صُداع |
|
مرا از جهان و كار جهان، همانا مراقبه و ذكر دوست، و انس با اهل دل و كمال.
[١] - نساء: ٧٧.
[٢] - توبه: ٣٨.
[٣] - رعد: ٢٦.