جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨ - غزل ٣٠٤ نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير
«أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[١]: (آگاه باش! كه او به هر چيزى احاطه دارد) را مشاهده نمايد.
در اين حلقه نه تنها خواجه گرفتار است، كه ماه (بلكه همه مخلوقات) هم در زنجير زلفش گرفتارند و به او عشق مى ورزند و تسبيح و تحميد مى گويند، و در پيشگاهش خضوع و خشوع و سجده مى كنند، كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ، وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»[٢]: (و هيچ چيزى نيست جز آنكه به سپاس او تسبيح گوى است، و ليكن شما تسبيح آنها را در نمى يابيد.- همچنين: «لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ»[٣]: (همه آنچه در آسمانها و زمين است تنها براى خدا سجده مى كنند.- نيز:
٢٢٣١
«وَبِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ، وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ.»
[٤]: (و [از تو خواهانم ...] به قدرتت كه با آن بر هر چيزى چيرهاى، و هر چيزى در برابر آن فروتن و ذليل است.)
|
بيار ساغر ياقوت فام و دُرِّ خوشاب |
حسودگو: كَرَمِ آصفى ببين و بمير |
|
اى دوست! از آن شراب دو آتشه و تَهْ نشين و صاف شده، يعنى از تجلّيات از خود بيرون كننده عاشق، براى اين سوخته دل بياور، و كرم نما و خود را بنمايان، تا آن كه نمى تواند عنايتت را با من ببيند در ناراحتى بميرد. در واقع خواجه با اين بيان تقاضاى وصال نموده؛ چنانكه در جايى مى گويد:
|
ساقيا! مايه شباب بيار |
يك دو ساغر، شرابِ ناب بيار |
|
|
داروى دردِ عشق، يعنى مِىْ |
كوست درمانِ شيخ و شاب بيار |
|
[١] - فصّلت: ٥٤.
[٢] - اسراء: ٤٤.
[٣] - نحل: ٤٩.
[٤] - اقبال الاعمال، ٧٠٦.