جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٨ - غزل ٣٢٢ دارم از زلف سياهت گله چندان كه مپرس
دل رباينده و از دنيا و آخرت انصراف دهنده اى دارد، كه مپرس. برو كه مى ترسم تو هم به درد ما مبتلا شوى. در جايى مى گويد:
|
كس نيست، كه افتاده آن زلفِ دوتا نيست |
در رهگذرى نيست، كه دامى ز بلا نيست |
|
|
زاهد دهدم توبه ز روى تو، زهى روى! |
هيچش ز خدا شرم و ز روىِ تو حيا نيست[١] |
|
|
گفتم از گُوى فَلَك، صحبتِ حالى پرسم |
گفت: آن مى كشم اندر خم چوگان، كه مپرس |
|
در اين فكر شدم كه از فلك دوّار (و در واقع از خلقت آسمان و زمين و آنچه دربر دارند) بپرسم كه: شما در زير قضاى الهى و فرمان عشق و محبّت او چگونهايد؟
آيا تنها من دچار چنين مصيبتى هستم كه چوگانش هرچه بخواهد با من مى كند و هر جا بخواهد مى كشد؟ فلك با زبان بىزبانى گفت: من هم چون تو به چوگان او گرفتارم، چنان گرفتارى كه مپرس؛ كه: «وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى»[٢]: (و خورشيد و ماه را رام گردانيد، هر كدام تا سرآمدى مشخّص روانند.- نيز: «وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ»[٣]: (و خورشيد و ماه و ستارگان به فرمان او راماند،- همچنين: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ؟ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ»[٤]: (و مسلّماً اگر از ايشان بپرسى كه چه كسى آسمانها و زمين را آفريد، و خورشيد و ماه را رام گردانيد؟ حتماً خواهند گفت: خدا.- همچنين:
٢٣٣٧
«ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الخَلْقَ ابْتِداعاً، وَاخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشيَّتِهِ اخْتِراعاً، ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ إرادَتِهِ، وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠١، ص ١٠٤.
[٢] - فاطر: ١٣.
[٣] - اعراف: ٥٤.
[٤] - عنكبوت: ٦١.