جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١١ - غزل ٣١٢ هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز
|
به نيم بوسه، دعايى بخر ز اهل دلى |
كه كيدِ دشمنت از جان و جسم داردباز |
|
مىخواهد بگويد: اى سالك! و يااى خواجه! اگر مى خواهى در طريق حقّ از كيد دشمن (همان شيطان كه در جسم و جان تو تصرّف كرده و نمى گذارد بدن عنصرى و جانت با دوست به عبادات و طاعات انس داشته باشد) آسوده باشى، بوسه اى به پاى اهل دلى زن، و با استاد و مرشد طريقى آشنا شو و راهنمايى بجو، تا تو را از كيد دشمنت باز دارد. به گفته خواجه در جايى:
|
مدد از خاطر رندان طلب اى دل! ورنه |
كارِ صعبى است، مبادا كه خطايى بكنيم[١] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
حافظ! جناب پير مغان، مأمن وفاست |
من تركِ خاك بوسىِ اين دَرْ نمى كنم[٢] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
كار از تو مى رود، مددى اى دليل راه! |
انصاف مى دهيم كه از رَهْ فتادهايم[٣] |
|
و محتمل است خطاب خواجه در اين بيت با دوست باشد به اينكه: اى محبوب! با دادن نيم بوسه به ما عاشقان، دعا گويى براى خود بدستآور، تا دعايشان از چشم زخم دشمنانت محفوظ بدارد. (سخنى است عاشقانه.)
|
فِكَنْد زمزمه عشق در حجاز و عراق |
نواىِ بانگِ غزلهاىِ حافظ شيراز |
|
از بعض ابيات خواجه ظاهر مى شود كه چون سخنان وى از انفاس قدسىاش صادر مى شده و شيرين هم بوده، علاوه بر اهل دل فارسى زبان، صاحبدلان در بلاد.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٨، ص ٣٢٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٩، ص ٣٣٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٩، ص ٣٢٢.