جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٨ - غزل ٣٣٠ باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش
و از خود مى دانند، غافل از اينكه: (
٢٣٩٩
«يا داودُ! تُريدُ وَاريدُ، وَلا يَكُونُ إلّاما اريدُ؛ فَإنْ سَلِمْتَ لِما اريدُ، أعْطَيْتُكَ ما تُريدُ، وَ إنْ لَمْ تَسْلَمْ لِما اريدُ، أتْعَبْتُكَ فيما تُريدُ، وَلا يَكُونُ إلّاما اريدُ.»
[١]: (اى داوود! تو چيزى را اراده مى كنى و من چيز ديگرى، و سرانجام جز خواسته من تحقّق پيدا نمىكند؛ بنابراين، اگر به خواستهام گردن نهى، خواستهات را برآورده مى نمايم؛ وگرنه، در آنچه اراده نموده اى به زحمتت مى اندازم و در پايان جز خواسته من تحقّق پيدا نمىكند.)
|
تكيه بر تقوى ودانش، در طريقت، كافرى است |
راهروگر صد هنر دارد، توكّل بايدش |
|
آرى، آن كه قرب دوست نصيبش گشته، اگرچه صدها هنر و اعمال عبادى و تقوى و دانش داشته باشد، تكيه گاهش در تمام امور جز پروردگار متعال نمى باشد.
خواجه هم مى خواهد بگويد: آن كه در طريق رسيدن به قرب دوست قدم نهاده، نبايد توجّهش به تقوى و دانشش باشد. (نه آنكه دانش و تقوى ناپسنديده است؛ زيرا اين دانش و تقواى خواجه بوده كه وى را به كمالات و فهم حقايق راهنما، و به مقامات معنوى نايل ساخته) تكيه بر تقوى و دانش باعث فراموش كردن خدا و توكّل به او مى شود، و اين، خلاف طريقه انبياء و اولياء : است؛ كه: «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ، ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها، إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»[٢]: (بدرستى تنها به خدا، كه پروردگار من و شماست، توكّل نمودم؛ زيرا هيچ جنبندهاى نيست جز آنكه او پيشانىاش را گرفته [تمام امورش به اوست]، همانا پروردگارم بر راه راست و صراط مستقيم است- نيز:
٢٤٠٠
«ألتَّوَكُّلُ، ألتَّبَرّى مِنَ الحَوْلِ وَالقُوَّةِ، وَانْتِظارُ ما يَأْتى بِهِ القَدَرُ.»
[٣]: (توكّل، يعنى بيزارى جستن از تحرّك و نيروى خود، و انتظار كشيدن آنچه.
[١] - الجواهر السّنيّة، ص ٩٢.
[٢] - هود: ٥٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب التوكّل، ص ٤١٧.