جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨ - غزل ٣٠٢ عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چه كار
همچنين: «فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ، فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[١]: (پس هركس ايمان آورده و [عمل خويش را] اصلاح نمايد، نه ترسى بر ايشان است و نه اندوهگين مىشوند.- يا: «فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ، فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٢]: (پس هركس تقوا را پيشه ساخت و [عمل خويش را] اصلاح نمود، نه ترسى بر ايشان است و نه اندوهگين مى شوند.) چنين كسى از شيطان و اتباعش هراسى ندارد، كه گفت:
«وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[٣]: (و حتماً همه آنان، جز بندگان مُخلَص و پاك به تمام وجود را گمراه خواهم نمود)؛ زيرا حضرت دوست با كلام خويش كه: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ، إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ، إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»[٤]: (همانا اين راهى است كه بر من راست و استوار مى باشد، بدرستى كه تو را بر بندگانم تسلّطى نيست، مگر گمراهانى كه پيروىات نمايند.) به گفتار انحصارى او جواب فرمود، تا او و ما آگاه گرديم كه هركس بنده حقّ گردد، شيطان را بر او تسلط نخواهد بود. زيرا:
|
قبله و محراب من، ابروى دلدار است و بس |
اين دل شوريده را با اين چه و با آن چه كار؟ |
|
آن كه دلدارش دل ربايد و دوست را با همه مظاهر مشاهده كند، و جمال محبوب، قبله گاه و محرابش گردد و جز دوست نبيند، با اين و آنش چه كار؟ او سخنش اين گونه است، كه:
٣٢٢٥
٢٢١٠
«أيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ، حَتّى يَكُونَ هُوَ المُظْهِرَ لَكَ؟!»
[٥]: (آيا براى غير تو ظهورى است كه براى تو نباشد، تا آن آشكار كننده تو باشد؟!).
[١] - انعام: ٤٨.
[٢] - اعراف: ٣٥.
[٣] - حجر: ٣٩ و ٤٠.
[٤] - حجر: ٤٢.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.