جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٤ - غزل ٣٣٠ باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش
خواجه در اين غزل نصايح عارفانه به خود و كسانى كه مى خواهند از جمال و كمال معشوق حقيقى بهرمند بشوند، نموده و سپس در خاتمه به بىصبرى خود در اين امر اشاره مى كند و مى گويد:
|
باغبان، گر پنج روزى صحبتِ گل بايدش |
بر جفاى خار هجران، صبرِ بلبل بايدش |
|
كنايه از اينكه: اى خواجه! واى سالك عاشقى كه با مجاهدات و عشق ورزى به محبوب حقيقى، باغ وجود خود را مى آرايى! بايد تا گشوده شدن گل مشاهدات و تجلّيات محبوب، چون بلبل در هجران صبر داشته باشى تا ثمره مجاهداتت دستگيرت شود و به معشوق خود بپيوندى و در اين عالم و عالم باقى به نتيجه آن نايل آيى. به گفته خواجه در جايى:
|
در طريق عشقبازى، أمن و آسايش خطاست |
ريش بادآن دل، كه با درد تو جويد مرهمى! |
|
|
اهلِ كامِ آرزو را، سوىِ رندان راه نيست |
رهروى بايد، جهان سوزى، نه خامى بىغمى |
|
|
آدمى در عالَم خاكى نمى آيد به دست |
عالَمى از نو ببايد ساخت، و زنو آدمى[١] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٧، ص ٤١٤.