جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠ - غزل ٣٠١ عيد است و موسم گل و ياران در انتظار
|
گَرَم نه پير مغان، دَرْ به روى بگشايد |
كدام در بزنم؟ چاره از كجا جويم؟[١] |
|
|
گر فوت شد سَحور، چه نقصان؟ صَبوح هست |
از مِىْ كنند رُوزهْ گُشا، طالبانِ يار |
|
محبوبا! اگر در شب عيد ماه صيام، سحور ننموديم، چه باك؟ صبحانه روز عيد هست، و طالبان يار، روزه خود به مشاهده يار باز خواهند كرد و نتايج ماه صيام را به ديدار دوست خواهند گرفت. در جايى مى گويد:
|
بيا، كه تُرك فَلَك، خوانِ روزه غارت كرد |
هلالِ عيد، به دور قدح اشارت كرد |
|
|
ثواب روزه و حجّ قبول، آن كس برد |
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد[٢] |
|
و يا مى خواهد بگويد: اگر شب عيد، معشوق، ما را از شراب مشاهدات خود عنايت ننمود، در روز عيد- همان گونه كه افطار كردن پيش از نماز عيد مستحبّ است- روزه خود به مشاهده او خواهيم گشود.
|
جز نقد جان به دست ندارم، شراب كو؟ |
كآن نيز بر كرشمه ساقى كنم نثار |
|
|
خوش دولتى است، خرّم وخوش خسروى كريم |
يا رب! ز چشمْ زخمِ زمانش نگاهدار |
|
محبوبا! نقدينه اى جز جان براى ستانيدن شراب مشاهدات ندارم تا ايثار نمايم.
آن را هم با آنكه از توست، به يك كرشمهات از دست خواهم داد و بكلّى از خود بيرون خواهم شد. بيا و عنايتى نما، و:
|
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان |
كه حكم بر سر آزادگان، روان دارى |
|
|
مكن عتاب ازاين بيش و جور بر دل من |
بكن هرآنچه توانى، كه جاى آن دارى[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٢، ص ٣١١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٣، ص ١٢٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٥٠، ص ٣٩٤.