جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٨ - غزل ٣١٢ هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ؟!»[١]: (آيا مردم گمان مى كنند همين كه بگويند: «ايمان آورديم» رها شده و امتحان نمى شوند؟!). ولى اهل حقيقت را امتحانى ديگر است؛ كه: «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ»[٢]: (و [به يادآور] آن هنگام كه ابراهيم را پروردگارش با ابتلائاتى بيآزمود.) تا پس از پيروز شدن به مقصودشان نايل سازد؛ كه: «فَأَتَمَّهُنَّ، قالَ: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»[٣]: (پس ابراهيم [٧] آن ابتلائات را به انجام رسانيد. خداوند فرمود: همانا من تو را امام و پيشواى مردم قرار مىدهم.)
|
غم حبيب، نهان بِهْ ز جستجوىِ رقيب |
كه نيست سينه ارباب كينه، محرمِ راز |
|
عاشق را نسزد كه اسرار عشق و غم دوست را با نااهلان در ميان گذارد و فاش سازد، تا ايشان به مخاصمه با او برخيزند. كجا مى تواند سينه اهل كينه و فتنه جو، جاى اسرار عاشق دلباخته باشد؟! پس بهتر آن است كه سالك عاشق پيش از اينكه دشمن در فكر تحقيق و تجسّس در رويّه و طريقه او بيافتد، اسرار خود را از ايشان مخفى بدارد، تا روزى گرفتار گفتار ناهموارشان نگردد. به گفته خواجه در جايى:
|
چه جاى صحبتِ نامحرم است، مجلسِ انس |
سر پياله بپوشان، كه خرقه پوش آمد[٤] |
|
و در جاى ديگر:
|
دانى كه چنگ و عود، چه تقرير مى كنند؟ |
پنهان خوريد باده، كه تكفير مى كنند |
|
|
ناموسِ عشق و رونقِ عشّاق مى برند |
[١] - عنكبوت: ٢.
[٢] ( ٢، ٣) بقره: ١٢٤.
[٣] ( ٢، ٣) بقره: ١٢٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٢، ص ١٨٤.