جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩ - غزل ٣٠١ عيد است و موسم گل و ياران در انتظار
|
ساقيا! آمدنِ عيد مبارك بادت! |
و آن مواعيد كه كردى، مَرُواد از يادت |
|
|
شادىِ مجلسيان، در قدم و مقدم توست |
جاىِ غم باد، هرآن دل كه نخواهد شادت![١] |
|
و نيز در جاى ديگر:
|
اى پيكِ راستان! خبرِ سَرْوِ ما بگو |
احوال گُل، به بلبل دستان سرا بگو |
|
|
ما محرمان خلوت انسيم، غم مخور |
با يار آشنا، سخن آشنا بگو[٢] |
|
و ممكن است مراد از «ساقى» در بيت، حضرت محبوب باشد؛ يعنى، معشوقا! هلال ماه صيام را به جمال زيباى خود بنگر و از تجلّياتت به ما فريفتگانت عنايت فرما. به گفته خواجه در جايى:
|
ساقى! بيار باده، كه ماه صيام رفت |
در دِهْ قدح، كه موسمِ ناموس ونام رفت |
|
|
مَسْتم كن آنچنان، كه ندانم زبى خودى |
در عرصه خيال، كه آمد؟ كدام رفت[٣] |
|
ولى معناى اوّل مناسبتر با مفهوم بيت دوّم است، كه مى گويد:
|
دل برگرفته بودم از ايّامِ گل، ولى |
كارى نكرد همّتِ پاكانِ روزگار |
|
دل از ايّام گل، كه فروردين و ارديبهشت است، و يا از مشاهدات و حالات سلوكى، برگرفته بودم، و مى گفتم: ديگر به تماشاى گل نخواهم رفت، و تكيه به حالات و مشاهدات خود نخواهم نمود، و گل رخسار يار را از طريق استاد به دست خواهم آورد، افسوس! كه همّت پاكان روزگار كارى براى ما نكرد. در جايى مى گويد:
|
سرم خوش است وبه بانگِ بلند مى گويم |
كه من نسيم حيات، از پياله مى جويم |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٢، ص ٨٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٢، ص ٣٥٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٣، ص ٨٦.