جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩ - غزل ٣٠٢ عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چه كار
خواجه هم مى گويد: تا زمانى به مظاهر به نظر استقلال مى نگرم، كه تو را با ايشان و محيط به آنان (با ديده دل) نبينم، و چون جمال تو را با مظاهر مشاهده كنم، ديگر قبله گاه و محراب عبادت خود را در نماز و غيره، جز تو قرار نخواهم داد، چنانكه در باره بندگان خاصّت فرمودهاى:
٢٢١١
«اولئِكَ الَّذينَ نَظَرُوا إلَى المَخْلُوقينَ بِنَظَرى إلَيْهِمْ، وَ لا [ظ:
لَمْ] يَرْفَعُوا الحَوآئِجَ إلَى الخَلْقِ.»
[١]: (آنان، كسانى هستند كه به مخلوقات همان گونه كه من مى نگرم، نگريسته، و خواسته هايشان را به سوى خلق نمى برند.- نيز:
٢٢١٢
«وَلا يَشْغَلُهُمْ عَنِ اللَّه شَىْ ءٌ طَرْفَةَ عَيْنٍ.»
[٢]: (هيچ چيزى به اندازه چشم بر هم زدنى آنان [اهل آخرت] را از خدا مشغول نمى كند)، و يا:
٢٢١٣
«لا أرى فى قَلْبِهِمْ شُغْلًا لِمَخْلُوقٍ.»
[٣]: (هيچ چيز ايشان را از خدا لحظه اى باز نمى دارد- همچنين:
٢٢١٤
«مُونِسُهُمْ ... مُناجاتُهُمْ مَعَ الجَليلِ الَّذى فَوْقَ عَرْشِهِمْ.»
[٤]: (انيس و مونسشان ... مناجات با خداوند بزرگى است كه بالاى عرش ايشان است.) لذا مىگويد:
|
چون كه اندر دو عالم، يار مى بايد مرا |
با بهشت ودوزخ و با حور و با غلمان چه كار؟ |
|
چون دوست بخواهد در اين عالم و آن عالم، سر و كار من با او باشد، مرا با بهشت و دوزخ و حور و غلمان چه كار؟ و چرا عبادات خويش را براى رسيدن به آنها و ترس از جهنّم بجاى آورم؟ دوست را با همه مظاهر اين عالم و آن عالم مىتوان ديد، جداى از هيچ يك از آنها نبوده و نيست. و چون او را داشته باشم، همه نعمتها را دارا، و از عذابش هم كه مظهر جلال اوست، بركنار خواهم بود؛ كه:
«فَأَيْنَما تُوَلُّوا، فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»[٥]: (پس هر جا روى كنيد، همانجا روى [اسماء و صفات].
[١] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٢٠- ٢١.
[٢] ( ٢، ٣) بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٢٤.
[٣] ( ٢، ٣) بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٢٤.
[٤] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص؟؟؟.
[٥] - بقره: ١١٥.