جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٣ - غزل ٣٥٤ بيا كه مى شنوم بوى جان از آن عارض
زيبائىشان درمقابل جمال وزيبايىات، نمىتوانند خودنمايى داشته باشند، و هر چه مى نگرم زيبايى آنها را پرتوى از زيبايى تو، و خاضع و خاشع در پيشگاهت مىبينم؛ كه:
٢٨٦٩
«ألْحَمْدُ للَّهِ ... الَّذى خَضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِمُلْكَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَىْءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَتواضَعَ كُلُّ شَىْ ء لِسُلْطانِهِ وَعَظَمَتِهِ.»
[١]: (حمد و سپاس مخصوص خداوندى است ... كه هر چيزى در برابر سلطنتش فروتن، و براى عزّتش خوار و ذليل، و در پيشگاه قدرتش تسليم و مطيع، و در برابر تسلّط و عظمتش متواضع مى باشد.)
|
ز مِهر روى تو، خورشيد گشته غَرْقِ عَرَق |
نزار مانده مَهِ آسمان از آن عارض |
|
اى دوست! چون برايم جلوه نمودى، خورشيدِ با آن همه برافروختگى و درخشندگى و عظمت را در مقابل نور جمال تو غرق عرق از خجلت نگريستم، و ماهِ با آن همه حسن و زيبايى و روشنى را در پيشگاه نور رخسار و جلوهات چون شمعى يافتم. در واقع مى خواهد بگويد: «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[٢]: (خدا، هركس را بخواهد به نور خويش رهنمون مى شود.) مرا آگاه بر «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[٣]: (خدا، نور آسمانها و زمين است) نمود، و به شهودِ «نُورٌ عَلى نُورٍ»[٤]:
(نورِ بر نور) دست يافتم. در جايى مى گويد:
|
اى فروغ حُسن ماه از روىِ رخشان شما! |
آبروىِ خوبى از چاه زنخدان شما![٥] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
آب حيوان، قطره اى ز آن لعل همچون شكّر است |
قُرص خور، عكسى ز روى آن مَهِ تابان ماست[٦] |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٤، ص ٢٦٢- ٢٦٣، روايت ١٠.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) نور: ٣٥.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) نور: ٣٥.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) نور: ٣٥.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢، ص ٣٨.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٨، ص ١٠٩.