جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٩ - غزل ٣١٣ بيا و كشتى ما در شط شراب انداز
|
به نيم شب، اگرت آفتاب مى بايد |
ز روىِ دخترِ گلچهرِ رَزْ، نقاب انداز |
|
محبوبا! چناچه مى خواهى آفتاب جمالت را، كه در صبح قيامت طالع مى نمايى، در اين تيره شب دنيا برايم آشكار سازى، از چهره زيباى خود پرده برافكن، تا آفتاب رخسارت را مشاهده كنم.
و يا مى خواهد بگويد: به شراب ذكر و محبّتت مرا مست كن، تا به جز تو ننگرم؛ كه:
٢٣١٧
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنْ ... إجْتَبَيْتَهُ لِمُشاهَدَتِكَ، وَأخْلَيْتَ وَجْهَهُ لَكَ، وَفَرَّغْتَ فُؤادَهُ لِحُبِّكَ، وَرَغَّبْتَهُ فيما عِنْدَكَ، وَألْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ.»
[١]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه ... براى مشاهدهات برگزيدى، و روى و تمام وجودشان تنها براى خويش مهيّا ساختى، و دلشان را براى محبّتت فارغ نمودى، و به آنچه در نزد توست راغب گرداندى، و يادت را به ايشان الهام نمودى.)
|
مَهِلْ كه روز وفاتم به خاك بسپارند |
مرا به ميكده بر، در خُم شراب انداز |
|
اى دوست! چنانچه خواستى عنايات مخصوصت را شامل حالم نكرده، جانم را در اشتياق ديدارت بستانى، مگذار به خاكم برند، به ميكده اسماء و صفاتت راهنمايم شو، و به فنايم آشنا، و باقىِ به خويش گردان؛ زيرا وقتى مرا بعد از اين عالم، حاصلى از تو مى باشد، كه در اين عالمم ارزانى بدارى؛ كه:
٢٢٩١
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، ولاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[٢]: (معبودا! مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و به ايشان نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، تا اينكه در باطن با آنها به مناجات پرداختى و در ظاهر.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.