جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٧ - غزل ٣٤٧ مرا كارى است مشكل با دل خويش
خوارى من، كه در پيشگاهت آشكار است؛ و اين حالم، كه بر تو پنهان نيست. از تو، وصال و رسيدن به تو را خواهانم، و براى راهيابى به تو تنها از تو راهنمايى مى جويم؛ پس با نور خويش مرا به سويت رهنمون شو، و با بندگى راستين در برابرت پا بر جادار.)
|
مرا در اوّلِ منزل رَهْ افتاد |
كِىْ آمد كِشتىام بر ساحل خويش |
|
معشوقا! من آنم كه در منزل اوّل از كاروان عاشقانت دور ماندهام، نمىدانم كِشتى عمرم اجازه مى دهد از خطرات درياى پر تلاطم عالم طبيعت خلاصى يابم و به ساحل نجات و ديدارت راه يابم، يا خير؟
٣٥٩١
«إلهى! أسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها، وَعَلَّقَتْنا بِأيْدِى المَنايا فى حَبآئِلِ غَدْرِها، فَإلَيْكَ نَلْتَجِئُ مِنْ مَكآئِدِ خُدَعِها، وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الإغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها؛ فَإنَّهَا المُهْلِكَةُ طُلّابَها، ألمُتْلِفَةُ حُلّالَها، ألْمَحْشُوَّةُ بِالآفاتِ، ألمَشْحُونَةُ بِالنّكَباتِ، إلهى! فَزَهِّدْنا فيها، وَسَلِّمْنا مِنْها، بِتَوْفيقِكَ وَعِضَمتِكَ.»
[١]: (معبودا! ما را در خانه اى منزل دادى كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده، و با چنگالهاى آرزو ما را در دامهاى حيله خود درآويخته است؛ لذا از نيرنگهاى فريبش تنها به تو پناه آورده، و از فريفته شدن به آرايشهاى زيورش به تو چنگ زدهايم؛ زيرا اين دنيا، جويندگانش را هلاك ساخته و وارد شوندگان و پذيرفتگانش را نابود مى كند، خانه اى كه پر از بلايا و آفات، و آكنده از رنجها و نكبتهاست، بار الها! پس ما را به توفيق و نگاهداريت، زاهدِ در آن گردانده و از گزند آن سالم بدار.)
|
چه فرصتها كه گم كردم در اين راه |
ز بختِ خوابناكِ غافل خويش |
|
دوست، وسائل رسيدن به قرب خود را كه انابه و بازگشت به تمام وجود به اوست، دراين عالم براى من گذاشته و فرموده بود: «اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ، وَ يَهْدِي.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.