جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٨ - غزل ٣٣٨ در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
در مقدّمه جلد دوّم اين رساله گفته شد: خواجه، سه نفر از سلاطين وقت خود را مىستوده و در گفتارش از آنان ياد مى كرده: ١- احمد شيخ اويس؛ ٢- حسن ايلخانى؛ ٣- شيخ ابو اسحاق، شاه شجاع. گويا علّت آن است كه ايشان با خواجه و اهل طريق و سالكين الى اللَّه هم فكر و موافق بودهاند، بيت هفتم و هشتم اين غزل شاهد بر آن است؛ گذشته از آن، در زمان اين سه، اهل اللَّه از ايذاء بدگويان و زهّاد قشرى و غيره آسوده خاطر مى زيستهاند، ابياتى از اين سروده شاهد بر بيان ما مىباشد، ولى معلوم نيست منظورش كداميك از آن پادشاهان است. مىگويد:
|
در عهد پادشاهِ خطابخشِ جرم پوش |
حافظ، قرابه كش شد و مفتى، پياله نوش |
|
|
صوفى ز كنج صومعه، در پاى خم نشست |
تا ديد محتسب، كه سبو مى كشد به دوش |
|
ظهور اين پادشاه زمان، سبب شد كه خواجه آسوده خاطر به مراقبه و توجّه كامل محبوب بپردازد، و خطابخشى و جرم پوشى او از زهّاد و ناروا گويان موجب شد، مفتيان هم كه همواره در پى آزار اهل اللَّه بودند از عمل خود پشيمان گردند و در سلك اهل كمال درآيند و به طريقه فطرتِ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[١]:
(همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد.) توجّه نمايند، و به اخلاص در.
[١] - روم: ٣٠.