جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧ - غزل ٣٠٤ نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير
|
مِىِ دو سالهُ محبوب چارده ساله |
همين بس است، مرا صحبتِ صغير و كبير |
|
منظور از «مِىِ دو ساله» همان شرابى است كه در اثر زياد ماندن، در مستى و از خود بيرون كردنِ آشامنده آن اثرى بسزا دارد، و مراد خواجه از آن همان شهودى است كه عاشق را از خود بگيرد؛ و منظور از «محبوب چارده ساله» همان تجلّيات با طراوت و جذّاب است. چون غالباً در سنّ چهارده سالگى جوانها، جاذبه و طراوت بيشترى دارند. خواجه با اين دو مثال مى خواهد بگويد: مرا صحبت صغير و كبير و كثرات عالم طبيعت و اموال و اولاد و لهو و لعب و زينتهاى دنيا، آرامش خاطر و اطمينان قلب نمى دهد، اين ياد پر شور و تجلّيات با طراوت و سرشار اسماء و صفات دوست مى باشد كه آرامش و راحتى به من مى بخشد و مرا همين بس است؛ كه:
٣٣٨٩
«يا مَنْ أنْوارُ قُدْسِهِ لِابْصارِ مُحِبّيهِ رآئِقَةٌ، وَسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عارِفيهِ شآئِقَةٌ! يا مُنى قُلُوبِ المُشْتاقينَ! وَيا غايَةَ آمالِ المُحبّينَ!»
[١]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى و انوار روى [اسماء و صفات] اش بر قلوب عارفان او، شوق آور و نشاط انگيز است! اى آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آمال دوستان!).
|
نگفتمت كه حذر كن، ز زلف اواى دل! |
كه مى كِشند در اين حلقه، ماه در زنجير |
|
كنايه از اينكه: زلف او و كثرات دامى نيست كه بتوان از آن گريخت، سالك بايد حقيقت عالَم و دوست را از راه ايشان بيابد، و سرّ «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[٢]: (و هر جا باشيد خدا با شماست- همچنين: «أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»[٣]: (آيا [براى حقّ بودن] پروردگارت، همين بس نيست كه مشهودِ هر چيزى است؟!- نيز:
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨- ١٤٩.
[٢] - حديد: ٤.
[٣] - فصّلت: ٥٣.