جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥١ - غزل ٣٤٨ هاتفى از گوشه ميخانه دوش
(بدرستى كه رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.)
|
اين خِرَد خام به ميخانه بَرْ |
تا مِىِ لَعْل آوردش خون به جوش |
|
|
عفو خدا، بيشتر از جرم ماست |
نكته سربسته چه گويى؟ خموش |
|
نه تنها با ياد دوست چاره گناهان را (به توضيحى كه گذشت) مىتوان نمود، بلكه با ذكر و مراقبه و توجّه كامل به محبوب، عقل را هم با آن همه فضيلت،- كه:
٢٥١١
«قيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ.»
[١]: (ارزش هر كسى به عقل اوست.- همچنين:
٢٥١٢
«كَفى بِالْعَقْلِ غِنىً.»
[٢]: (عقل، براى بىنيازى كفايت مى كند.) ونيز:
٢٥١٣
«كَمالُ الإنْسانِ، ألْعَقْلُ.»
[٣]: (كمال انسان، به عقل اوست.)- مىتوان به دامن معرفت الهى افكند، تا به مستى گرايد؛ كه:
٢٨٥٢
«وَلَأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى، وَلَأقُوَمنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ.»
[٤]: (و هر آينه عقلِ او [عامل به رضاى خود] را غرق در معرفت وشناخت خود ساخته، وخود به جاى عقل او قرار خواهم گرفت.).
به عبارت ديگر: چون خداوند سبحان عفو تامّ خود را شامل حال بندهاى بنمايد، نه تنها گناهان ظاهرى وباطنى و وجودىاش را مى بخشد؛ بلكه از وابستگى عقل هم كه راهنماى به شناسايى او بوده- كه:
٣٣٠٥
«ألْعَقْلُ آلَةٌ اعْطيناها لِمَعْرِفَةِ العُبُودِيَّةِ، لا لِمَعْرِفَةِ الرُّبُوبِيَّةِ.»
[٥]: (عقل، وسيله اى است كه براى شناخت بندگى به ما عنايت شده، نه براى شناخت ربوبيّت.) خارج خواهد شد؛ كه:
٢٥١٦
«حَدُّ العَقْلِ، ألنَّظَرُ فِى العَواقِبِ، وَالرّضِا بِما يَجْرى بِهِ القَضآءُ.»
[٦]: (غايت عقل، تأمّل در عاقبت كارها، و خشنودى به آنچه قضا و اراده حتمى الهى در آن جارى است، مىباشد.- همچنين:
٢٥١٧
«حَدُّ العَقْلِ، ألْإنفِصالُ عَنِ الفاني،
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٦٠.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٦٠.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٦٠.
[٤] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.
[٥] - الاثنى عشريّة، ص ١٩٧.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٩.