جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٥ - غزل ٣٥١ دوش با من گفت پنهان كاردانى تيز هوش
٢٩٦٦
بِثَلاثِ خِصالٍ: هَمٍّ لا يَفْنى؛ وَأَمَلٍ لا يُدْرَكُ؛ وَرَجآءِ لا يُنالُ.»
[١]: (هركس قلبش به دنيا مايل شد، به سه خصلت گرفتار مى شود: [١-] همّ و غمّى كه پايانى ندارد؛ [٢-] آرزويى كه بدان نخواهد رسيد، [٣-] و اميدى كه امكان نيل به آن نيست.- نيز:
٢٥٤٨
«شَرُّ المِحَنِ حُبُّ الدُّنْيا.»
[٢]: (بدترين گرفتاريها حبّ دنياست.- همچنين:
٢٥٤٩
«شَرُّ الفِتَنِ مَحَبَّةُ الدُّنْيا.»
[٣]:
(بدترين فتنه ها محبّت دنياست.)
|
ساقيا! مِىْ ده، كه رنديهاى حافظ عفو كرد |
خسروِ صاحب قرانِ جرم بخشِ عيب پوش |
|
مىگويد: محبوبا! حال كه پادشاه وقت ديگر به سخنهاى بدگويان در باره من گوش فرا نمى دهد و به گفتار شيخ و زاهد و واعظ و مفتى وقعى نمى گذارد و در طريقه و رويّهام عيبى نمى بيند و آسوده خاطر گشتهام، باز از شراب مشاهداتت به كام دلم بياشامان.
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٢٠، روايت ١٧.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٢.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٢.