جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١ - غزل ٣٠٤ نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير
به نظر مى رسد خواجه به فراقى طولانى مبتلا گشته بوده، با بيانات عاشقانه و نصايح مشفقانه اين غزل به خود و اهل طريق، اشتياق خويش را به ديدار دوباره با معشوق حقيقى اظهار نموده و مى گويد:
|
نصيحتى كُنَمت بشنو و بهانه مگير |
هر آنچه ناصح مشفق بگويدت، بپذير: |
|
|
ز وصلِ روىِ جوانان، تمتّعى بردار |
كه در كمينگه عمر است، مَكْرِ عالَم پير |
|
اى اهل طريق و سالكين راه جانان! نصيحت مشفقانه مرا و آنان كه در طريق دوست بصيرتى بسزا دارند، با گوش جان بپذيريد و بكار بنديد، تا چون من به هجران مبتلا نشويد؛ كه:
٢٢٢٠
«إسْمَعُوا النَّصيحَةَ مِمَّنْ أهْداها إلَيْكُمْ، وَاعْقِلُوها عَلى أنْفُسِكُمْ.»
[١]: (پند و اندرز را از هركس كه به شما هديه مى كند بشنويد، و بر جانهايتان ببنديد.- نيز:
٢٢٢١
«لِيَكُنْ أحَبُّ النّاسِ إلَيْكَ الْمُشْفِقَ النّاصِحَ.»
[٢]: (مىبايست محبوبترين مردم در نزد تو، شخص مهربان و خيرخواه باشد.).
و موعظه من اين است كه: در اين سراى بىثبات، تا مى توانيد بهره اى از مشاهدات و تجلّيات اسماء و صفاتى محبوب برگيريد، زيرا شما را در اين عالم براى دست يافتن به آن كمالات آورده و خلق نمودهاند، نه براى بهره گرفتن از عيش.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب النّصيحة، ص ٣٨١.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب النّصيحة، ص ٣٨١.