جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢ - غزل ٣٠٤ نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير
و نوش و لذايذ بىثبات اين عالَم؛ كه:
٢٨٨٧
«فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَىْ اعْرَفَ.»
[١]: (از اين روى، مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم [آنها مرا بشناسند]). مبادا لحظه اى در اين عمر كوتاه و ناپايدار، از دست يافتن به آن مشاهدات غفلت ورزيده و بىبهره بمانيد؛ كه علىّ ٧ فرمود:
٢٢٢٣
«ألا! وَإنَّ الدُّنْيا قَدْ وَلَّتْ حَذّآءَ، فَلَمْ يَبْقَ مِنْها إلّاصُبابَةٌ كَصُبابَةِ الإنآءِ، إصْطَبَّها صآبُّها.»
[٢]: (آگاه باشيد! كه همانا دنيا به سرعت پشت كرده، و از آن جز ته مانده اى همانند ته مانده ظرف كه به دور ريخته مى شود، باقى نمانده است.- نيز فرموده:
٢٢٢٤
«وَالفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الخَيْرِ.»
[٣]: (و فرصت چون گذشت ابرها در گذر است؛ بنابراين فرصتهاى خير را مغتنم شماريد.) همچنين فرمود:
٢٢٢٥
«إضاعَةُ الفُرْصَةِ غُصَّةٌ.»
[٤]: (از دست دادن فرصت، غم و اندوه در پى دارد.) زيرا:
|
نعيم هر دو جهان، پيش عاشقان به جُوى |
كه اين متاع قليل است و آن بهاى حقير |
|
آنان كه جمال محبوب حقيقى را مشاهده نمودهاند، چنان عشق به او، اينان را از خود غافل نموده كه نعمتهاى اين جهان و آن جهان نزدشان ارزش و قدر و قيمتى ندارد؛ كه:
٢٢٢٦
«نَعيمُهُمْ فِى الدُّنْيا، ذِكْرى وَمَحَبَّتى وَرِضآىَ عَنْهُمْ.»
[٥]: (نعمت و خوشىشان در دنيا، ياد و دوستى و خشنودى من از آنان مى باشد.- دنيا را چون زاد و توشه مختصرى كه هنگام سفر با خود بر مى دارند، براى رسيدن به مقصد مى نگرند، نه آنكه مقصدشان باشد؛ كه: «قُلْ: مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ، وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى، وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا»[٦]: (بگو: كاميابى دنيا اندك است، و آخرت براى كسى كه تقوا پيشه كند بهتر.
[١] - بحار الانوار، ج ٨٧، ص ٣٤٤.
[٢] - نهج البلاغه، خطبه ٤٢.
[٣] - نهج البلاغه، حكمت ٢١.
[٤] - نهج البلاغه، حكمت ١١٨.
[٥] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٢٢.
[٦] - نساء: ٧٧.