جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٣ - غزل ٣٤٥ ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
از آنچه در حلالش به ما عنايت نموده بازخواست خواهد نمود، پس چگونه است نعمتهايى كه در حرامش بكار زدهايم؟).
اى همسفران عالم معنى! بايد براى دوام مشاهده او، رخت از اين ورطه برون كشيد، تا هر لحظه چون من دست حسرت به دندان نگزيد و در آتش ندامت و فراق نسوزيد؛ كه:
٣٩٤٦
«يا أباذَرٍّ! إذا دَخَلَ النُّورُ القَلْبَ، إنْفَسَحَ القَلْبُ وَاسْتَوْسَعَ. قُلْتُ: «فَما عَلامَةُ ذلِكَ؟ بِأَبى أنْتَ وَامّى! يا رَسُولَ اللَّهِ!» قالَ: «ألإنابَةُ إلى دارِ الخُلُودِ، وَالتَّجافى عَنْ دارِ الغُرُورِ، وَالإسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ.»
[١]: (اى ابوذر! هنگامى كه نور وارد قلب مى شود، قلب باز و فراخ مى گردد. [مىگويد:] عرض كردم: پدر و مادرم فدايت، اى رسول خدا! نشانه آن چيست؟ فرمود:
بازگشت [به تمام وجود] به خانه جاودانى، و دورى و جدايى گرفتن از خانه فريب [دنيا]، و آماده شدن براى مرگ، قبل از آمدنش.)
|
دوشم ز بلبلى چه خوش آمد، كه مى سرود: |
گُل گوش پهن كرده، ز شاخ درخت خويش |
|
|
كاى دل! صبور باش، كه آن يارِ تند خوى |
بسيار تند خوى نشيند، ز بخت خويش |
|
ديشب، بلبلى سرّ ناز و كرشمه و تندخويى گل با خود را براى من بيان كرد و گفت: اگر او به خود مى بالد، علّت آن است كه جمال و كمال خويش را ثمره درخت وجود خود مى پندارد، و اين بىاعتنايىاش به من از آن جهت است. عاشقى تهيدست چون من كه خود را در مقابل او مى نگرم بايد ناله و زارى داشته باشم و صبر بر فراقش بنمايم. كنايه از اينكه: از كلام بلبل مرا آگاهى بدست آمد كه بايد در مقابل تندخويى و ناز و كرشمه و جمال يار ايستادگى و ثبات قدم نشان داد و رنجش خاطر پيدا نكرد (زيرا معشوق از بخت خود برخوردار است و هر جمال و كمالى كه.
[١] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٨٣.