جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٣ - غزل ٣٣٥ چو بر شكست صبا زلف عنبر افشانش
لطافت روح چون نسيم صبحگاهى مى باشند)، وفادارى با عُشّاق حضرت دوست است تا پيامهاى آنان را به او بازگو كنند، و يا از جانب حضرتش پيامها آورند. خواجه مىخواهد بگويد: در اين بار كه نفحات سحرگاهان، و يا انبياء و اولياء : خواستند دوست را از حال ما مبتلايان به فراق آگاه سازند، از اشك خونين ما خبر دادند، اميد آنكه معشوق ترحّمى به اين شكستگان بنمايد و از هجرشان خلاصى بخشد، ولى:
|
سيل سرشك ما ز دلش كين بدر نبرد |
در سنگِ خاره، قطره باران اثر نكرد[١] |
|
|
زمانه از وَرَقِ گل، مثالِ روى تو بست |
ولى ز شرم تو، در غنچه كرد پنهانش |
|
كسى كه به كتاب و سنّت و مبانى عقلى آگاهى داشته باشد بر او آشكار است كه عالَم، مَظْهَر اسماء و صفات و مثال روى جانان است و حضرت حق اسماً و صفتاً و ذاتاً از مظاهر جدا نبوده و نخواهد گشت، و موجودات راهنماى ما به او مى باشند؛ با اين همه، مظاهر او را از نظرها پوشانيده و نمى گذارد با ديده دل او را مشاهده كنند. خواجه هم مى گويد: زمانه از ورق گل- كه يكى از مظاهر عالَم خَلْقى است- مثال روى تو را نشان داد، ولى شرمنده شد، زيرا كه تو نه چنانى، لذا در غنچه و پردهاش نگاه داشت؛ كه:
٣٣٠١
«يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ أنْ تُدْرِكَهُ الأبْصارُ!»
[٢]: (اى خدايى كه در سراپردههاى عرش [موجودات] ات از ديدگان [خلايق] محجوب گشتهاى!- نيز:
٢٤٣٦
«ألْحَمْدُللَّهِ الَّذى لا يُهْتَكُ حِجابُهُ، وَلا يُغْلَقُ بابُهُ.»
[٣]: (سپاس مخصوص خدايى است كه پردهاش برداشته نمى گردد، و دَرَش بسته نمى شود.)
|
بسى شديم و نشد، عشق را كرانه پديد |
تبارك اللَّه از اين رَهْ، كه نيست پايانش! |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٦، ص ١٦٥.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٥٩.