شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٠ - بقيه قصه طعنه زدن آن مرد بيگانه در شيخ
عقل كاژ: كج انديش.
فسق شب: مىتوان فسق را اسم گرفت (فسق شب شيخ را بنگر)، و مىتوان آن را وصف خواند (فاسق شب را بنگر). چون بيشتر «سالوس» در معنى وصفى به كار رفته است بهتر آن كه «فسق» را به معنى فاسق، و «شب» را ظرف آن گرفت.
بو لهب: نگاه كنيد به: شرح بيت ٤١٨/ ٢ عبد اللّه: بنده خدا.
نَعُوذ باللّه: پناه مىبريم بر خدا. ليكن در اين بيت جمله فعلى در معنى وصفى (فاسق بد كار) استعمال شده.
غُر: شارحان مثنوى در معنى اين واژه احتمالها دادهاند: بيمارى معروف، بر آمدگى در اعضا، آماس، عيب، مرض. و بعضى آن را به تشديد «راء» و به معنى «غرور» گرفتهاند. از اين همه احتمالها حدس مؤلف فرهنگ لغات و تعبيراتِ مثنوى صائب به نظر مىرسد (تو را هم چيزى مىشود)، و گويا اين كنايتى بوده است نظير: تو هم بله، تو هم سُم دارى، و مانند آن. و در دفتر چهارم به معنى شكستگى و آفت بيمارى است.
|
ز آن همه غُرها در اين خانه ره است |
هر دو گامى پُر ز كژدمها چَه است |
|
٣١٠٧/ ٤ ميزيدن ديو: ميبدى نويسد: «گفتهاند كه اين خمر معجون لعنت است. آن جوش، آواز دست شيطان است. چون دست دراز كند بجوشد، پس آب دهن در او اندازد تا تلخ گردد، پس بول در او كند تا بگندد آن مسكين كه خمر مىخورد بول شيطان مىخورد ...» (كشف الاسرار، ج ١، ص ٥٨٦) شتابان ناشتاب: نيكلسون به پيروى از المنهج القوى هر دو كلمه را يك تركيب گرفته است.
عبارت المنهج چنين است: «بلا عَجَلة عاجل فى التَّبَوُّلِ أَي لا يُؤَخَرُّ تَبَوُّلُهُ بَل يَتَبَوَّلُ عَلَى وَجهِ اتمامِ مَقصُودِهِ.» در شعر فارسى «ناشتاب» به معنى «ناشتا» آمده است:
|
هر گه كه عالمى را بينم بهر مراد |
جود تو سير كرده و من ناشتاب تو |
|
(ديوان مسعود سعد سلمان، دكتر نوريان، ج ٢، ص ٦٥٩)
|
يا بپرسيدم چه خوردى ناشتاب |
تو بگويى نه شراب و نه كباب |
|
٧١٨/ ٦