شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٩ - بيدار كردن ابليس معاويه را كه خيز وقت نماز است
معاويه: با تشديد «ع» به خاطر ضرورت شعر است.
زاويه: بيشتر به معنى گوشه خلوت است كه رياضت كشان و عابدان در آن به رياضت و نماز مشغول شوند. و اينجا به معنى مطلق «غرفه» است.
|
قصر را از اندرون در بسته بود |
كز زيارتهاى مردم خسته بود |
|
|
ناگهان مردى و را بيدار كرد |
چشم چون بگشاد پنهان گشت مرد |
|
|
گفت اندر قصر كس را ره نبود |
كيست كين گستاخى و جرأت نمود |
|
|
گِرد برگشت و طلب كرد آن زمان |
تا بيابد ز آن نهان گشته نشان |
|
|
او پس دَر مُدبَرى را ديد كو |
در پس پرده نهان مىكرد رو |
|
|
گفت هى تو كيستى نام تو چيست |
گفت نامم فاش ابليس شقى است |
|
|
گفت بيدارم چرا كردى به جِد |
راست گو با من مگو بر عكس و ضد |
|
ب ٢٥٩٧- ٢٥٩١ گرد بر گشتن: جست و جو كردن، همه جا را نگريستن.
|
به بيشه درون گرد برگشت شاه |
همه كرد هر جاى لختى نگاه |
|
(فردوسى) مُدبَر: (به صيغه اسم مفعول) بخت بر گشته، بىاقبال. در تداول فارسى بيشتر به صيغه اسم فاعل تلفظ مىشود.
فاش: آشكار، و در اين بيت به معنى «مشهور» و «معروف» است.