شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٦
لغات و تعبيرات مثنوى، اقرب الموارد است نه منتهى الارب. و در اقرب الموارد ضبط كلمه «عَبّادِيَّه» است. بر فرض درست بودن آن چه مؤلّف اقرب الموارد نوشته است، بعيد به نظر مىرسد مقصود مولانا فرقهاى از اباضيّه باشد. نيكلسون احتمال مىدهد عَبّاديه عَبّادِيَّه فرقهاى از مرتاضاناند كه در سده دوم در عبادان (آبادان) سكونت جستند. بعض شارحان توجيههاى ديگر كردهاند كه مجرد حدس و استفاده از معنى مشهور «عباد» است.
زاهد خشك: خشك را مىتوان ظرف مكان گرفت (زاهدى كه در جاى خشك به سر مىبرد)، و مىتوان صفت زاهد گفت.
تر مزاج: تر دماغ، شاد، شاداب.
سَموم: باد گرم.
از سموم باديه ...: گرماى باديه درمان او بود.
وَحدت: تنهايى.
براق: مركبى كه رسول ٦ در شب معراج بر آن نشست.
دُلدُل: استرى كه مُقَوقِس، از مصر براى رسول ٦ فرستاد و حضرتش آن را به على (ع) بخشيد.
باد صبا: بادى كه از جانب شمال عربستان وزد، اين باد چون از روى درياى متوسط (مديترانه) و سرزمينهاى شام بدان جا مىآيد خشك است. مقابل بادى كه از جنوب (حضر موت) وزد كه بادى است گرم. در باره «صبا» حديثى است كه رسول ٦ فرمود:
«من به صبا پيروز شدم و عاد را باد دبور هلاك كرد.» (كشف الاسرار، ج ١٤، ص ٤٣٨) استغراق: حالتى است كه در آن دلِ ذكر گوينده در اثناى ذكر نه به ذكر توجه كند نه به دل.
زنده روشن ضمير: اهل معرفت.
حَبلٌ مِن مَسَد: ريسمانى از ليف خرما. مأخوذ است از آيه «فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ.» (مسد، ٥) زنّار از ميان بريدن: «زنّار» واژهاى است گرفته از يونانى و معنى كمربند مىدهد و در اصطلاح كمربندى بود كه مسيحيان بر ميان مىبستند تا از مسلمانان جدا باشند. زنّار از ميان بريدن:
كنايت از يقين پيدا كردن.