شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٩ - منازعت چهار كس جهت انگور كه هر يكى به نام ديگر فهم كرده بود آن را
عِنَب: انگور.
بَنُم: پول من است.
ازُم: (تركى) انگور.
قيل: گفت، سخن.
استافيل: (يونانىStaphule ) انگور. (لغت نامه) تنازع: (مصدر باب تفاعل) ستيزه كردن با يكديگر.
نفر: گروه (چهار تن).
صد زبان: كنايت از داناى حقيقت، آگاه از معنى.
يك درمتان مىشود چار: چون آن صاحب سِرّ از حقيقت آگاه است و مىداند اختلاف آنان لفظى است و در معنى يك چيز را مىخواهند، پس با آن درم هر چار را خشنود خواهند كرد چنان كه گويى چار درم داشتهاند و ميان خود بخش كردهاند و هر يك چيزى را كه دل خواه اوست خريده.
المُراد: فهو المطلوب، چنين باشد.
|
گفت شاهنشه چنين گير المُراد |
اين عرضهاى تو يك جوهر نزاد؟ |
|
٩٨٣/ ٢ چار دشمن مىشود يك: اختلاف شما بر طرف مىشود و يك سخن مىشويد چرا كه مقصودتان يكى است.
أنصتوا: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٤٤٣/ ٢ يك نمط: يك گونه. (اگر همه خواهان يك چيز هستيد، چون در تعبير آن مختلفيد، با هم به جنگ در افتادهايد.) گرمى عاريتى: علم تقليدى. تعريضى است به كسانى كه علمى را فرا گرفتهاند، اما علم در آنان اثرى نكرده است.
دهليزى: منسوب به دهليز: جايى ميان در و دالان خانه. در اين بيت كنايت از بىاساس.
|
گفت دهليزى است و اللَّه اين سخن |
پيشِ شه خاك است هم زرّ كهن |
|
١٧٢٠/ ٤ پس رياى شيخ ...: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٥٧٩/ ١