شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٧ - شرح كردن شيخ سر آن درخت با آن طالب مقلد
كارى پراكنده.
چفسيدن: چسبيدن.
در گذر از نام: از آن كه «علم» يك واژه است، ليكن اثرها و خاصيتهاى فراوان دارد و اين اثرها و خاصيتها در معنى علم است نه در نام آن و نسبى است و هر يك را صفتى است خاص.
با آوردن اين حكايت دو نكته مهم را بطور خلاصه بيان فرموده است: يكى اينكه دانش چون درختى است با شاخ و برگهاى بسيار و ميوههاى آب دار. هر كه از ميوه آن درخت خُورَد راه به زندگى جاويد بَرد. چنان كه در حديث است: «إِذا لَقِيتُم شَجَرَةً مِن أشجارِ الجَنَّةِ فَاقعُدُوا فِى ظِلِّها وَ كُلُوا مِن أثمارِها قالُوا وَ كَيفَ يُمكِنُ هذا فِى دَارِ الدُّنيا قال ٦ إِذا لَقيِتُم عالِماً فَكَأَنَّما لَقِيتُم شَجَرَةً مِن اشجارِ الجَنَّةِ: هر گاه دانشمندى ديديد، چنان است كه درختى از درختهاى بهشت را ديدهايد.» (شرح انقروى) ديگر اينكه در لفظ و ظاهر معنىِ آن نبايد نگريست، بايد ديد حقيقت چيست.
حقيقت يكى است و صورتها گونهگون، و بيشتر اختلاف مردمان از پرداختن به صورت است و غفلت از معنى، چنان كه در داستان آينده اين حقيقت با تفصيل بيشتر روشن شده است.
اگر آن چهار تن كه بر سر نام با يكديگر پيكار مىكردند صفتهاى انگور را مىدانستند و هر يك آن را براى ديگرى شرح مىكرد نزاع از ميانشان برمىخاست.