شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٩ - بيان دعويى كه عين آن دعوى گواه صدق خويش است
پيشى: نزديك بودن.
فهم نيك: فهم زود ياب، فهم روشن.
دم: آواز.
نزديك: نزد.
|
هزار زاره كنم بشنوند زاره من |
به خلوت اندر نزديك خويش زاره كنم |
|
(دقيقى، به نقل از لغت نامه) جهيدن: رسيدن.
بىالهام: ناآگاه. كه خدايش نور معرفت نداده.
امجد: چنين است در نسخه اساس، و امجد، به معنى بزرگوار و جوانمرد است و احتمال مىرود «ابجدى» بوده است كنايت از ابجد دان. و كاتب آن را درست ننوشته.
واقعه: خواب.
زَرِّ كهن: طلايى كه به علّت قدمت بهاى بيشترى يافته است. كنايت از گفتار پر ارزش.
برخى دعويها خود عين حقيقت است، يا حقيقت دعوى را مىنماياند. چون كسى دعوى دانستن زبانى كند و بدان زبان سخن گويد، آن دعوى عين حقيقت است، يا به گفته مولانا شب هنگام خويشاوندى كه در كنار تو خفته است گويد من خويش تو و نزديك تو هستم. شنيدن آواز او از نزديك و آشنا بودن با صدا، هر دو دعوى وى را اثبات مىسازد. يا كسى تو را از خوابى كه ديدهاى خبر دهد و به تو گويد در خواب به تو چنين و چنان گفتم، بايد آن چه را گفتم به كار بندى. ياد آورى آن خواب نيز حقيقتى است روشن و برهانى است بر صدق دعوى گوينده. مولانا در طى اين بيتها در صدد بيان نكته ديگرى است و آن اينكه دريافتن چنين حقيقتها را عنايت حق همراه بايد و گر نه پذيرفتن آن محال نمايد، چنان كه دعوى پيمبران و مردان خدا را آنان كه با ايشان جانشان با آن دعوى آشنا بود، پذيرفتند، اما كسانى كه از عنايت الهى بهره نداشتند منكرانشان گشتند.
در داستان گذشته شيخى كه او را تهمت زدند با آن چه نشان داد، گفتار خود را با كردار توام ساخت.
|
پس چو حكمت ضاله مؤمن بود |
آن زهر كه بشنود موقِن بود |
|
|
چون كه خود را پيش او يابد فقط |
چون بود شك چون كند او را غلط |
|