شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٣ - كرامات آن درويش كه در كشتى متهمش كردند
تمثيلات مثنوى، ص ٨١) رَخت: بار و بنه.
پشتى: تكيه گاه. (تكيه به بار و بنه يكى از مردم كشتى داده بود.) و بعض شارحان «ياء» را در «مردى» مصدرى فرض كردهاند (از مردى براى خود پشتى ساخته بود.)، ولى تكلفى است آشكار.
ياوه: گم.
نمود: نمودند، نشان دادند. (حذف ضمير به قرينه) حُرُمدان: كيسه چرمى.
|
چون كه حقّ و باطلى آميختند |
نقد و قلب اندر حُرُمدان ريختند |
|
٢٩٦٦/ ٢ اين واژه را به صورتهاى ديگر هم نوشتهاند: چَرَمدان، خرمدان: در تعليقات مرحوم فروزانفر بر فيه ما فيه آمده است كه: اين كلمه در فتوحات مكّيه با «ح» آمده است. و در تعليقات برهان قاطع از دزى آرد كه «خرم اكنون به نوعى از چرم اطلاق مىشود.» (برهان قاطع، ذيل «چرمدان»، و نگاه كنيد به: لغت نامه، ذيل «چرمدان») اوهام خلق از تو فارغ شود: كسى به تو گمان بد نبرد.
چه: (از ادات تعجب) چه درّ گران بهايى! ندارد شركتى: بىهمتاست.
مربّع: چار زانو.
تا كه را باشد خسارت: زيان شما مردم كشتى است كه مرا از خود رانديد.
جفت حق: از خلق بريده و به خدا پيوستهام.
غمّاز: طعنه زننده. (غياث اللّغات)
|
بانگ كردند اهل كشتى كاى هُمام |
از چه دادندت چنين عالى مقام |
|
|
گفت از تهمت نهادن بر فقير |
وز حق آزارى پىِ چيزى حقير؟ |
|
|
حاش لِلَّه! بل ز تعظيمِ شهان |
كه نبودم در فقيران بد گمان |
|
|
آن فقيرانِ لطيف خوش نفس |
كز پى تعظيمشان آمد عبس |
|
|
آن فقيرى بهر پيچا پيچ نيست |
بل پى آن كه بجز حق هيچ نيست |
|