شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٧ - دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمىگيرد به گناه و جواب گفتن شعيب
رود، آن تيرگى بيفزايد و حجاب سخت گردد. در چنين حال از گناه پشيمان نشود بلكه بود كه از گناه لذت برد و اين حجاب را «رَين» گويند، چنان كه در قرآن كريم است «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ.» ابو الفتوح ذيل اين آيه از ابو هريره آرد كه از رسول ٦ شنيدم: چون بنده گناهى كند نكته سياه بر دلش ظاهر شود اگر توبه كند آن سياهى افروخته گردد و اگر با سرِ گناه شود آن سياهى زياده شود تا جمله دلش سياه شود.
|
چون شعيب اين نكتهها با او بگفت |
ز آن دمِ جان در دل او گُل شگُفت |
|
|
جانِ او بشنيد وحى آسمان |
گفت اگر بگرفت ما را كو نشان |
|
|
گفت يا رب دفع من مىگويد او |
آن گرفتن را نشان مىجويد او |
|
|
گفت ستّارم نگويم رازهاش |
جز يكى رمز از براى ابتلاش |
|
|
يك نشانِ آن كه مىگيرم و را |
آن كه طاعت دارد و صوم و دعا |
|
|
وز نماز و از زكات و غير آن |
ليك يك ذرّه ندارد ذوقِ جان |
|
|
مىكند طاعات و افعال سَنى |
ليك يك ذرّه ندارد چاشنى |
|
|
طاعتش نغز است و معنى نغز نى |
جوزها بسيار و در وى مغز نى |
|
|
ذوق بايد تا دهد طاعات بَر |
مغز بايد تا دهد دانه شجر |
|
|
دانه بىمغز كى گردد نهال |
صورت بىجان نباشد جز خيال |
|
ب ٣٣٨٣- ٣٣٧٤ دم جان: نفس رحمانى، دم الهى. دمى كه دل مرده را زنده كند تا حقيقت را دريابد.
گل شكفتن: استعارت از پيدا شدن هشيارى اندك.
گرفتن: عقاب كردن، عذاب فرمودن.
ستّار: بسيار پوشنده.
ابتلا: آزمايش، آزمودن.
ذوق: لذت روحانى. قشيرى گويد: «عبارتى بود از آن كه ايشان يابند از ثمرات تجلّى و نتيجههاى كشف و پيدا آمدن واردهاى بديهى.» (ترجمه رساله قشيريه، ص ١١٤) سَنى: خوب، شايسته.
چاشنى: لذت، لذت روحانى.
حقيقت عبادت، بندگى نمودن است و طاعت را با خشوع انجام دادن، و حقيقت