شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٧ - طعن زدن بيگانه در شيخ و جواب گفتن مريد شيخ او را
|
ور نباشد گوش و تىتى مىكند |
خويشتن را گُنگِ گيتى مىكند |
|
١٦٢٥/ ١ هندسه گيتى كردن: مساحت جهان را تعيين نمودن. كنايت از احاطت و دانش فراوان داشتن.
علو: بلندى (رتبت)، بزرگى قدر.
الف چيزى ندارد: در مكتب خانههاى قديم چون مىخواستند كودك را با خواندن «الفبا» آشنا كنند و حرفهاى تهجى را بدو بشناسانند، مىگفتند «الف» هيچى ندارد. «ب» يكى به زير دارد، «ت» دو تا به سر دارد، و همچنين. «الف چيزى نداشتن گفتن»: كنايت از زبان كودكانه گشودن، و با ناقصان هم زبان شدن.
بسته دهن: كودك، و در اينجا كنايت از ناقصانى است كه از شيخ كامل تعليم مىگيرند.
اين: اشارت به مصراع دوم بيت ٣٣٠٣/ ٢ (از زبان خود برون شدن و زبان كودك به كار بردن.) كفر را حد است: «كفر» در اصطلاح عالمان علم كلام تصديق نكردن رسول ٦ است در آن چه فرمود، چنان كه «ايمان» تصديق گفته اوست. «حد» در لغت به معنى اندازه و كرانه است و در اصطلاح منطقيان تعريف چيزى است به جنس و فصل. پس كفر به هر دو معنىِ لغوى و اصطلاحى حكايت از محدوديت كند. علاوه بر آن، در معنى مصطلح كلامى كفر و ايمان از اوصاف بنده مكلّف است. و آن كه تكليف بر بنده مىنهد حضرت حق است جلّ و علا. به گفته مولانا كسى كه از مكان و زمان گذشته و با حق يكى شده است، فراتر از آن است كه در باره كفر و ايمان او بحث شود. (براى روشنتر شدن معنى بيت نگاه كنيد به: شرح بيت ١٥٧٩/ ١) كُلُّ شىء: هر چيز جز وَجهُ اللَّه فناء است. مأخوذ است از آيه «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ: هر چيز تباه است جز وجه او.» (قصص، ٨٨) «وجه» در اين آيه معنيهاى متعدد شده، است: ذات پروردگار، كردار صالح، جهت. اما «وجه اللَّه» در اصطلاح عارفان معنيى جز اينها دارد و آن فيض حضرت حق است كه همه جا را فرا گرفته، بلكه جز آن هيچ نيست:
|
هر كه اندر وجهِ ما باشد فنا |
كُلُّ شىءٍ هالكٌ نبود جزا؟ ٣٠٥٣/ ٤١ |
|