شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٣ - قصه تير اندازى و ترسيدن او از سوارى كه در بيشه مىرفت
|
چون ملايك گو كه لا عِلمَ لَنا |
يا إلهى غَيرَ ما عَلَّمتَنا |
|
ب ٣١٦١- ٣١٥٥ رستمان: كنايت از دليران و جنگ آوران. اما در اين بيت مراد مردان خداست، و «لباس آنان را پوشيدن» كنايت از خود را به صورت آنان در آوردن است.
بىسر بودن: كنايت از نفس را كشتن و خودى را رها كردن و خود را به خدا واگذاردن.
شَه: استعارت از مالك الملك جهان، خداى سبحان.
سر بردن: كنايت از نجات يافتن از مكر شيطان و يافتن رتبت بلند.
سلاح: كنايت از اعتماد كردن به خود و به عقل جزئى خويش.
دِوَل: جمع دولت: اقبال.
رَبُّ المِنَن: پروردگار احسان و نيكوييها.
لا عِلمَ لَنا ...: مأخوذ است از آيه «قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا: (فرشتگان) گفتند پاك خدايا ما را دانشى نيست جز آن چه تو ما را آموختى.» (بقره، ٣٢) علم جزئى طالب را به حق نرساند و بود كه او را هلاك گرداند. پس خود را به خدا بايد واگذاشت و دانش خويش را هيچ انگاشت و از خدا چشم نيكى داشت.