شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٧ - قصه جوحى و آن كودك كه پيش جنازه پدر خويش نوحه مىكرد
او در خور سرزنش بود و اگر نه از تسبيح گويان بود تا روز رستاخيز در دل ماهى مىماند.» (صافات، ١٣٩- ١٤٤) بطن: شكم.
نون: ماهى.
يُبعَثون: (روزى) كه بر انگيخته مىشوند، روز رستاخيز.
آيت: نشان.
روز الست: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٦٥٨/ ٢ آيت روز الست: كنايت از اقرار به ربوبيت پروردگار و اطاعت فرمان او.
الهِى: منسوب به اللَّه، آن كه با حق آشناست.
بحر: استعارت از الطاف الهى كه بندگان خاص از آن بهرهمندند.
آنان كه بر اثر غفلت، از خداى روىگرداناند و فريفتهى وسوسههاى شيطان، خانه دلشان بىنور است و ديده باطنشان كور. در گور تن گرفتار و محروم از نور لطف پروردگار. حالى كه توانند با تسبيح و توبه از زندان تن رها شوند و در خور لطف خدا گردند، چنان كه فرمايد:
|
اين جهان درياست و تن ماهىّ و روح |
يونس محجوب از نورِ صَبوح |
|
|
گر مُسبِّح باشد از ماهى رهيد |
ور نه در وى هضم گشت و ناپديد |
|
|
ماهيان جان در اين دريا پُرند |
تو نمىبينى كه كورى اى نژند |
|
|
بر تو خود را مىزنند آن ماهيان |
چشم بگشا تا ببينىشان عيان |
|
|
ماهيان را گر نمىبينى پديد |
گوش تو تسبيحشان آخر شنيد |
|
|
صبر كردن جانِ تسبيحات توست |
صبر كن كآن است تسبيح درست |
|
|
هيچ تسبيحى ندارد آن دَرج |
صبر كن الصَّبرُ مِفتاحُ الفَرَج |
|
|
صبر چون پول صراط آن سو بهشت |
هست با هر خوب يك لالاى زشت |
|
|
تا ز لالا مىگريزى وصل نيست |
ز آن كه لالا را ز شاهد فصل نيست |
|
|
تو چه دانى ذوق صبر اى شيشه دل |
خاصه صبر از بهر آن نقشِ چگل |
|
|
مرد را ذوق از غزا و كرّ و فر |
مر مُخَنَّث را بود ذوق از ذَكَر |
|
|
جز ذكر نه دين او و ذِكر او |
سوى اسفل بُرد او را فكرِ او |
|