شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٤ - قصد كردن غزان به كشتن يك مردى تا آن دگر بترسد
همدان آورده (ديگرى را بيندازد تا من عبرت گيرم).
زدن: حمله بردن.
هيبت زدن بر كسى: ترسيدن او.
آخِرُونَ السَّابِقُون: «نَحنُ الآخِرُونَ السَّابِقُونَ يَومَ القِيامَةِ بَيدَ أنَّهُم اوتُوا الكِتابَ مِن قَبلِنا وَ اوتِيناهُ مِن بَعدِهِم: ما پسينيانيم كه روز رستاخيز پيش مىافتيم، جز كه آنان را پيش از ما كتاب دادند و ما را پس از آنان.» (احاديث مثنوى، ص ٦٧، بحار الانوار، ج ١٦، ص ١١٨- ١٢٠) عارض: به قرينه «رحمت» ممكن است به معنى «ابر» باشد، چنان كه در قرآن كريم است «فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا: چون ديدند ابرى را كه روى به واديهاشان نهاده گفتند اين ابرى باران زا براى ماست.» (احقاف، ٢٤)
|
پس سپاس او را كه ما را در جهان |
كرد پيدا از پس پيشينيان |
|
|
تا شنيديم آن سياستهاى حق |
بر قرونِ ماضيه اندر سبق |
|
٣١١٨- ٣١١٧/ ١