شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦١ - انديشيدن يكى از صحابه به انكار كه رسول چرا ستارى نمىكند
هَدم: ويران كردن.
قُبا: دهكدهاى نزديك مدينه تقريباً در چهار كيلو مترى آن شهر كه بنى عمرو بن عوف در آن جا بودند. مسلمانانى كه پس از پيمان عَقَبه از مكه به مدينه مىرفتند در آن جا مىزيستند و مسجدى كه امروز به نام «مسجد قبا» معروف است در آن جا ساخته شد. قبا در اين سالها جزو مدينه شده است.
اصحاب فيل: داستان آن معروف است. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل سوره فيل) كعبه كردن: اشارت است به كليسايى كه ابرَهه در صنعاء يمن ساخت و از محمد بن خزاعى خواست تا مردم را به رفتن بدان كليسا و گزاردن حج بخواند. ليكن يك تن از بنى مالك بن كنانه بدان جا رفت و در كليسا پليدى كرد و ابرهه چون شنيد خشم گرفت و در صدد ويران كردن كعبه بر آمد. (تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٩٣٥- ٩٣٦) آتش زدن: كنايت است از كشته شدن ابرهه و ياران او.
كَلام: قرآن.
جهاز: وسيلت، و بايد «جهيز» خوانده شود.
واقعه: در تعبيرِ مولانا بيشتر به معنى «خواب» است:
|
گونهگون مىديد ناخوش واقعه |
فاتحه مىخواند او و القارعه |
|
٢٢٤/ ٢ صفا: روشنى، و در اين بيت به معنى پاكيزگى درون (اصحاب) است.
پذيرفتن شرع بىتقليد: كنايت از فرا گرفتن از گفته رسول ٦، در صورتى كه پس از عصر صحابه فتوى را از عالمان و آگاهان از فقه و حديث فرا مىگرفتند و فتواى آنان ظنّى است و ممكن است با واقع مطابق نباشد.
بىمِحَك: بىآزمودن. (مىدانستند آن چه از رسول ٦ فرا مىگيرند گفته خداست.) ضالّه: گمشده. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٦٧٠/ ٢) (هر كس حقيقت را در قرآن جست و جو مىكند و به اندازه فهم خود از آن بهره مىگيرد و بدان چه فرا گرفته يقين دارد.) سخن از مسجد ضرار بود كه منافقان ساختند، و مسجدى كه از نخست روز بر پايه تقوى نهاده شد. پايه مسجد منافقان بر نيرنگ و ريا بود، و از آن مؤمنان بر اخلاص و صفا. آن گاه به مناسبت سخن را به ظاهر سازان و ريا كاران مىكشاند. كار منافقان از روى