شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٩ - انديشيدن يكى از صحابه به انكار كه رسول چرا ستارى نمىكند
انديشيدن يكى از صحابه به انكار كه رسول چرا ستّارى نمىكند
|
تا يكى يارى ز ياران رسول |
در دلش انكار آمد ز آن نكول |
|
|
كه چنين پيرانِ با شَيب و وَقار |
مىكندشان اين پيمبر شرمسار |
|
|
كو كرم؟ كو ستر پوشى؟ كو حيا؟ |
صد هزاران عيب پوشند انبيا |
|
|
باز در دل زود استغفار كرد |
تا نگردد ز اعتراض او روى زرد |
|
|
شومىِ يارىِّ اصحاب نفاق |
كرد مؤمن را چو ايشان زشت و عاق |
|
|
باز مىزاريد كاى علّامِ سِرّ |
مر مرا مگذار بر كفران مُصِرّ |
|
|
دل به دستم نيست همچون ديدِ چشم |
ور نه دل را سوزمى اين دم ز خشم |
|
ب ٢٨٨٠- ٢٨٧٤ ستّارى: پرده پوشى، در اينجا به معنى دروغ منافقان را به رخ آنان نكشيدن است. ستّارى از صفتهاى خداوند است و در حديث است «انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَليمٌ حَيِىٌّ سَتِيرٌ يُحِبُّ الحَياءَ و السَّترَ.» (سنن نسائى، ج ١، ص ٢٠٠) «وَ لكِنَّ اللَّهَ سَتّارٌ يُحِبُّ السَّترَ.» (تفسير عياشى، ج ١، ص ٢٤٣) «وَ لكِنَّ اللَّهَ سَتِيرٌ يُحِّب السَتر.» (بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٢٢٠) نُكول: پاسخ ندادن، نپذيرفتن.
شيب: موى سپيد.
روى زرد: شرمنده.
عاق: در لغت به معنى نافرمان پدر و مادر است و در اينجا به معنى مطلق مُنكِر و نافرمان است.
عَلّام: بسيار دانا. علّامِ سر: داناى راز و پنهانى.
دل به دست نبودن: از خود اختيار نداشتن.
|
اندر اين انديشه خوابش در ربود |
مسجدِ ايشانش پُر سرگين نمود |
|
|
سنگهاش اندر حَدث جاىِ تباه |
مىدميد از سنگها دودِ سياه |
|