شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٦ - عنف كردن معاويه با ابليس
تا ميوه تلخ آن شيرين گردد، و درختى را كه خشك است يا در خور پيوند نيست مىبرد.
|
خواجه تا شانيم امّا تيشهات |
مىشكافد شاخ را در بيشهات |
|
|
باز شاخى را مُوَصَّل مىكند |
شاخِ ديگر را معطّل مىكند |
|
|
شاخ را بر تيشه دستى هست؟ نى |
هيچ شاخ از دستِ تيشه جَست؟ نى |
|
٢٤٥٨- ٢٤٥٦/ ١
عُنف كردن معاويه با ابليس
|
گفت امير اى راه زن حجّت مگو |
مر تو را ره نيست در من ره مجو |
|
|
ره زنى و من غريب و تاجرم |
هر لباساتى كه آرى كى خرم |
|
|
گِردِ رَخت من مگرد از كافرى |
تو نهاى رخت كسى را مشترى |
|
|
مشترى نبود كسى را راه زن |
ور نمايد مشترى مكر است و فن |
|
|
تا چه دارد اين حسود اندر كدو |
اى خدا فرياد ما را زين عدو |
|
|
گر يكى فصلى دگر در من دمد |
در رُبايد از من اين ره زن نمد |
|
ب ٢٦٩١- ٢٦٨٦ عُنف: درشتى.
لِباسات: مؤلف غياث اللّغات آن را تملّق و چاپلوسى معنى كرده و پيداست كه اين معنى را از همين بيت گرفته است. گويا «لباسات» در اينجا مرادف فريب و اشتباه كارى است. در بيت ناصر خسرو هم همين معنى را مىدهد:
|
سخن آموز كه تا پند نگيرى ز سخن |
پند را باز ندانى ز لباسات و فريب |
|
(ديوان ناصر خسرو، مينوى، محقق، ص ٥٢١) و به قرينه خريدن و مشترى به معنى لباسها نيز ايهام دارد.
گِرد رخت گرديدن: رخت و كالا را برانداز كردن براى خريدارى. كنايت از پى فريب بودن.
كافرى: ستمكارى، بىرحمى.
چه در كدو داشتن: در گذشته از نوعى كدو به جاى ظرف استفاده مىكردند و در آن دانهها را مىريختند. نيز در برخى داستانهاست كه جادوگران از كدو، تخمه بيرون مىآوردند و بر آن ورد مىخواندند و مىكاشتند و به هر صورت كه مىخواستند مىروييد، نظير آن چه در داستان «ريحانه جادو و امير ارسلان» آمده است.
نمد: نوعى فرش يا بالا پوش كه از پشم زده گوسفند آماده مىكردند. نمد ربودن: كنايت