شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٥ - دوم بار در سخن كشيدن سايل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
مشكل ديگرى بيند.» (نهج البلاغه، خطبه ١٧) در دوران حكومت امويان و عباسيان تنى چند عالم وارسته و زاهدِ دل از متاع دنيا گسسته را نام بردهاند كه منصب قضاوت را به ايشان عرضه كردند و آنان سر باز زدند و چون تهديد شدند از بيم فتادن در معصيت، يا در به روى خود بستند يا خود را به ديوانگى زدند و رستند. حالى كه خردمند حقيقى آنان بودند، و آن كه علم را كالاى بازار خود نمود ديوانهاى بيش نبود.
|
مشترى من خداى است او مرا |
مىكشد بالا كه اللّهُ اشتَرى |
|
|
خونبهاى من جمال ذُو الجلال |
خونبهاى خود خورم كسب حلال |
|
|
اين خريداران مفلس را بِهِل |
چه خريدارى كند يك مُشتِ گل |
|
|
گِل مخور گِل را مخر گِل را مجو |
ز آنكه گِل خوار است دايم زرد رو |
|
|
دل بخور تا دايما باشى جوان |
از تجلّى چهرهات چون ارغوان |
|
ب ٢٤٣٠- ٢٤٢٦ بالا كشيدن: به آسمان بردن، از عالم ناسوت به عالم لاهوت سير دادن. سير الى اللَّه.
اللّهُ اشتَرى: مأخوذ است از آيه «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ: خدا از مؤمنان جانها و مالهاى آنان را خريد تا بهشت از آنشان باشد در راه خدا كارزار مىكنند پس مىكشند و كشته مىشوند.» (توبه، ١١١) خونبهاى من ...: آن كه صفتهاى حيوانى را در وجود خود بكشد و خودى را واگذارد، از خود مىميرد و به خدا زنده مىماند، كه «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ» كشتگان معشوقاند و روزى خواران او.
|
ما بها و خونبها را يافتيم |
جانب جان باختن بشتافتيم |
|
|
اى حياتِ عاشقان در مردگى |
دل نيابى جز كه در دل بُردگى |
|
١٧٥١- ١٧٥٠/ ١ خواهان معشوقاند و دشمن زندگانى مادى كه تا از اين جان نرهند به جانان نرسند.
|
تو مكن تهديد از كشتن كه من |
تشنه زارم به خون خويشتن |
|
|
عاشقان را هر زمانى مردنى است |
مردن عشّاق خود يك نوع نيست |
|