شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٤ - دوم بار در سخن كشيدن سايل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
بَرد: (اسم فعل، شبه جمله) دور شو، برو.
|
اى خورنده خونِ خلق از راه بَرد |
تا نه آرد خونِ ايشانت نبرد |
|
١٥٦/ ٣ سِماك: نام دو ستاره است: سماك رامح و سماك اعزل، ليكن در اينجا مقصود آسمان و عُلُوّ است.
زَفت: توانمند، دلير، قوى، بزرگ.
|
اين رئيس زَفت باشد كه بمُرد |
اين چنين مجمع نباشد كارِ خُرد |
|
٧٨٥/ ٦ علم بايد موجب روشنى جان گردد، نه وسيلتى براى يافتن نان و جذب مردمان. آن كه علم را براى به دست آوردن مقام و فراهم ساختن عوام خواند، در پى يافتن حقيقت نيست، بلكه مىنگرد تا مشترى او كيست. چنين كس تيره درونى است كه در تاريكى راه مىپويد و همچون موش كورى است كه در دل زمين مأمن مىجويد. براى به دست آوردن علم حقيقى نخست بايد خودى را واگذارَد و روى به خدا آرد تا خدايش پر دهد و از شر غوغاى مردمان برهد، چنين علم را جز با تحمل رياضت و پاكيزه كردن درون به دست نمىتوان آورد. آن را كه چنين علم روزى گرديد به آسمان پرد و آن كه پاى بند علم تقليدى است با بهايم چرد.
|
علمِ تقليدى بود بهرِ فروخت |
چون بيابد مشترى خوش بر فروخت |
|
|
مشترى علمِ تحقيقى حق است |
دايما بازارِ او با رونق است |
|
٣٢٦٦- ٣٢٦٥/ ٢ در سخنان امير مؤمنان (ع) فقرهها مىيابيم كه از عالمان ربّانى ستايش شده است و از آنان كه علم را به خاطر برخوردارى از دنيا خواهند نكوهش. در يكى از خطبهها در باره عالمى كه علم را براى خوشايند مردمان خواند چنين فرمايد: «مردى كه پشتوارهاى از نادانى فراهم ساخته و خود را ميان مردم انداخته شتابان در تاريكى فتنه تازان، كور در بستن پيمان سازش ميان مردمان. آدمى نمايان او را دانا ناميدهاند و او نه چنان است، چيزى را فراهم آورده كه اندكش بهتر از بسيار آن است. تا آن گاه كه از آب بد مزه سير شود و دانش بىهوده اندوزد پس ميان مردم به داورى نشيند و خود را عهدهدار گشودن