شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧١ - دوم بار در سخن كشيدن سايل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
|
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين |
افسوس كه آن گنج روان رهگذرى بود |
|
(حافظ) كل تو راست: از هر جهت مطيع توست. همه توجه او به توست.
تا ابد بر نخاستن: كنايت از مردن، و ممكن است چنان كه نيكلسون نوشته است در آن تلميحى باشد به كسانى كه مردان خدا را مىرنجانند، و مستوجب قهر الهى مىگردند.
چنان كه ديديم پرسنده در آغاز از زن گرفتن خود سخنى نگفت و تنها بدين نكته اشارت كرد كه خردمندى خواهم تا با وى در مشكلى مشورت كنم (بيت ٢٣٢٦) و او را به عاقل ديوانه نما اشارت كردند، و او چون وى را يافت سخن از زن گرفتن به ميان آورد.
اصل داستان چنان كه نوشتيم مشورت در باره زن گرفتن است، ليكن مولانا چنين پرسشى را از چنان مرد، دونِ رتبت او مىداند و گويد قصد وى اين بود كه بپرسد چرا خود را ديوانه نشان مىدهى اما از اين پرسش صرف نظر كرد و به عنوان هزل و ظرافت از زن گرفتن سخن گفت.
|
شيخ راند اندر ميان كودكان |
بانگ زد بارِ دگر او را جوان |
|
|
كه بيا آخر بگو تفسير اين |
اين زنان سه نوع گفتى بر گزين |
|
|
راند سوى او و گفتش بِكر خاص |
كُل تو را باشد ز غم يابى خلاص |
|
|
و آن كه نيمى آن تو بيوه بود |
و آنكه هيچ است آن عيال با ولد |
|
|
چون ز شوى اوّلش كودك بود |
مِهر و كلِّ خاطرش آن سو رود |
|
|
دور شو تا اسب نندازد لگد |
سُمِّ اسبِ توسنم بر تو رسد |
|
|
هاى هويى كرد شيخ و باز راند |
كودكان را باز سوى خويش خواند |
|
ب ٢٤٠٣- ٢٣٩٧ خاص: را مىتوان مضاف إليه گرفت (بكر گزيده)، و مىتوان قيد فعل باشد (بكر خاص تو است.) عيال: بيشتر به معنى همسر به كار رود: «الحمد للّه كه عيال را با من موافقتى تمام و مساعدتى بر كمال است.» (سندباد نامه، ص ٨٩، به نقل از لغت نامه) عيال با ولد: زنى كه از شوى پيشين فرزندى دارد.