شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٣ - حمله بردن سگ بر كور گدا
بود.» (احزاب، ٧٢) آميز: آميختن.
حيوان: حيات، زندگى (انسانى).
آميز حيوان: پذيرفتن جان، پذيرفتن حيات، كه مستلزم پذيرفتن امانت است.
حمله: تحريك، حركت.
با خلق حَىّ با حق موات: مضمون بيتهاى ٢٣٥٨ و ٢٣٥٩ است.
ماندن: نپيوستن، دور شدن.
قلب سليم: دل پاك از معصيتها. (تفسير تبيان) در بيتهاى پيش گفت آدمى را چون عقل و اختيار است بيشتر راه نافرمانى پيش مىگيرد و از حق غافل مىماند، حالى كه جمادات، از آن چه حق تعالى در آنان به وديعت نهاده سر باز نمىزنند، چرا كه مسخر فرمان اويند. در اين بيتها به مناسبت، اشارتى به امانت الهى مىكند. عارفان را در باره اين امانت لطيفههاست. در اينجا به يك نكته از ميبدى بسنده مىكنيم: «اين بار امانت نه كوه، طاقت آن داشت نه زمين نه عرش نه كرسى.
نبينى كه ربّ العالمين از بىطاقتى كوه خبر داد: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْءانَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ، ملكى را بينى كه اگر جناحى را بسط كند خافقين را در زير جناح خود آرد. اما طاقت حمل اين معنى ندارد و آن بىچاره آدمى زادى را بينى پوستى در استخوانى كشيده بىباك وار شربت بلا در قدح وَلا كشيده و در وى هيچ تغيّر ناآمده.
آن چراست؟ زيرا صاحب دل است وَ القَلبُ يَحمِلُ البَدَنُ.» (كشف الاسرار، ج ٨، ص ١٠١) پس دلى بايد سليم، بىآفت دوستى خلق، رميده از جهان و جهانيان، تا انس گيرد با پروردگار عالميان. مولانا در جاى ديگر از اين امانت به «نفحه حق» تعبير كرده است:
|
نفحه آمد مر شما را ديد و رفت |
هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت |
|
|
نفحه ديگر رسيد آگاه باش |
تا از اين هم وا نمانى خواجه تاش |
|
|
جان نارى يافت از وى انطفا |
مرده پوشيد از بقاى او قبا |
|