شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٢ - حمله بردن سگ بر كور گدا
نذير: ترساننده.
سخن از تربيت يافتن بود و به مقام بالا رسيدن، و بدين نكته اشارت فرمود كه سگ را چون تعليم دهند شكارى كه گيرد مردار نيست و صيد حلال است. سپس به سگ اصحاب كهف اشارت كرد. در اينجا چنان كه عادت اوست در توسل به قياس تمثيلى گويد: نه تنها جانداران آشناى حقاند و حقيقت را در مىيابند، جماد نيز از اين آگاهى بىبهره نيست چنان كه زمين موسى (ع) و رتبت او را شناخت و در فرمان او در آمد و قارون را كه مىدانست از گمراهان است در خود فرو برد. سپس به نكتهاى ديگر اشارت مىكند كه عنصرهاى چهارگانه نيز بينا و آگاهاند و جماد و همه اجزاى عالم مسخَّر فرمان حق و مطيع امر اويند چنان كه حق تعالى فرمايد «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ: هيچ چيز نيست جز كه به ستايش او تسبيح گويد ليكن شما تسبيح آنها را در مىنيابيد.» (اسراء، ٤٤) و اطاعت كردن از فرمان، مستلزم آگاهى است ليكن انسان چنين نيست. خدا او را خردى داده است. اگر آن را در راه حق به كار بندد او را به خدا مىرساند و گرنه به گمراهى مىافتد. براى همين است كه خدا هر چند گاه براى آدميان پيمبران فرستاد، حالى كه جماد را نيازى به پيمبر نيست.
|
مر جمادى را كند فضلش خبير |
عاقلان را كرده قهر او ضرير |
|
٥١٣/ ١
|
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم |
با شما نامحرمان ما خامُشيم |
|
١٠١٩/ ٣
|
لا جرم اشفَقنَ منها جملهشان |
كُند شد ز آميز حيوان حملهشان |
|
|
گفت بيزاريم جمله زين حيات |
كو بود با خلق حَى با حق مَوات |
|
|
چون بماند از خَلق او گردد يتيم |
انس حق را قلب مىبايد سليم |
|
ب ٢٣٦٢- ٢٣٦٠ أشفَقنَ مِنها: هراسيدند از آن. مأخوذ است از آيه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا: همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم. پس سر باز زدند از برداشتن آن، و از آن هراسيدند، و آدمى آن را برداشت كه او ستمكار و نادان