شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٣ - گفتن شيخى ابو يزيد را كه كعبه منم گرد من طوافى مىكن
|
قصد در معراج، ديد دوست بود |
در تَبع عرش و ملايك هم نمود |
|
ب ٢٢١٤- ٢٢١٠ گفت حق: انقروى آن را اشارت به آيه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ»\* (نحل، ٤٣؛ انبياء، ٧) گرفته است. ليكن مضمون اين دو آيه با سفر كردن ارتباطى ندارد. محتملًا نظر مولانا به حديثى است قدسى كه مفسّران ذيل آيههاى ٦٠- ٨٢ سوره كهف آوردهاند. خلاصه آن اينكه موسى (ع) گفت: بار خدايا، از بندگان تو كه داناتر و علم وى تمامتر؟ گفت آن كس كه پيوسته علم آموزد. گفت: بار خدايا، اگر از بندگان تو كسى از من داناتر است مرا بر وى رهنمون باش تا از او علم گيرم. گفت: اى موسى، مرا بندهاى است در مجمعُ البَحرين او را خضر گويند برو از او علم آموز. (كشف الاسرار، ج ٥، ص ٧١٤، و نيز نگاه كنيد به:
الاحاديث القدسيه، ص ٢٧٢) در اخبار عامه و خاصه روايتهايى از رسول ٦ و امامان رسيده است كه تنها نبايد سفر كرد. از جمله اين حديث: امام صادق (ع) از رسول خدا ٦ روايت كند كه «آيا شما را از بدترين مردم خبر ندهم؟ گفتند: اى رسول خدا ٦، خبر دهيد. فرمود: كسى كه تنها سفر كند و بخشش خود را باز دارد و بنده خود را بزند.» (محاسن برقى، ج ٢، ص ٣٥٦) نيز اين حديث: «اگر مردم مىدانستند تنها (سفر كردن) چيست هيچ كس تنها شب به سفر نمىرفت.» (سنن دارمى، استئذان، ج ٢، ص ٢٨٩) قصد گندم باشدش: مناسب است با اين عبارت كليله: «غرض كشاورز در پراكندن تخم، دانه باشد كه قوت اوست اما كاه كه علف ستوران است به تبع آن هم حاصل آيد.» (كليله و دمنه، ص ٤٤) تَبَع: دنبال، پى.
معراج: معروف است و در اين بيتها اشارتى است كه در عبادت بايد قصد تقرب به خدا باشد نه نايل شدن به ثواب. چه، اگر قصد قربت بود ثواب به دنبال آن است.