تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٦٧ - كلمات قصارى هم در اين معانى از آن حضرت
بسمله شروع ميكرد و دنبالش مينوشت اذكر ان شاء اللَّه سپس هر چه ميخواست مينگاشت.
(١) ١٣- چون شخص حاضرى را نام برى كنيه او را بگو و اگر غايب است نامش را ببر.
(٢) ١٤- دوست هر كس خرد او است و دشمنش نادانى او.
(٣) ١٥- اظهار دوستى با مردم نيمى از عقل است.
(٤) ١٦- خدا پرگفتن و مال تلف كردن و پر خواهش كردن را دشمن ميدارد.
(٥) ١٧- عقل مرد مسلمان تمام نيست تا ده خصلت دارا باشد ١- از او اميد خير باشد ٢- از بدى او در امان باشند ٣- خير اندك ديگرى را بسيار شمارد ٤- خير بسيار خود را كم گيرد ٥- هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود ٦- در عمر خود از دانشجوئى خسته نگردد ٧- فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد ٨- خوارى در راه خدايش از عزت با دشمنش محبوبتر باشد ٩- گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد. سپس فرمود دهم و چيست دهمى؟ باو گفته شد: چيست؟ فرمود احدى را ننگرد جز اينكه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است، همانا مردم دو كسند، مرديكه از او بهتر و پرهيزكارتر است، و مردى كه از او بدتر و زبونتر است، و چون مردى كه از او بدتر و زبونتر است بيند گويد شايد درونش بهتر باشد، و اين بهى درون براى او بهتر است و خوبى من ظاهر است و آن براى من بدتر است، و هر گاه كسيرا بيند كه بهتر و باتقواتر از او است براى او تواضع كند تا باو رسد و چون چنين كرد مجدش برافرازد، و خوبيش پاك گردد و نامش خوب شود، و سيد اهل زمانش باشد.