تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٩٠ - كلمات قصارى هم در اين معانى از آن حضرت روايت شده است
(١) ١١٩- باو گفته شد در وادى عقيق خلوت گزيدى (رودخانه ايست كه از كنار مدينه ميگذرد) (و ممكن است مراد بعقيق يكى از زنان حضرت باشد و اين كنايه از انزوا است) و بتنهائى گرائيدى، فرمود اگر لذت تنهائى را بچشى از خود هم بهراسى سپس فرمود: كمتر فائده تنهائى آسوده شدن از مدارا با مردم است.
(٢) ١٢٠- خدا درى از دنيا بروى بنده خود نگشايد جز اينكه دو چندانش بر حرص بيفزايد.
(٣) ١٢١- مؤمن در دنيا غريب است از خوارى آن بيتابى نكند، و براى عزتش با مردم رقابت نورزد.
(٤) ١٢٢- باو گفته شد آسودگى در كجا است؟ فرمود: در ترك هواى نفس، گفته شد: چه زمانى بنده راحت بيند؟ فرمود نخست روزى كه ببهشت رود.
(٥) ١٢٣- خدا براى منافق و فاسق سيماى خوب و فهم ديانت و خوشخوئى را هرگز فراهم نياورد.
(٦) ١٢٤- مزه آب: زندگى است، و مزه نان نيرومندى، و سستى تن و نيرويش از پيه كليههاست، جاى خرد مغز است، و قساوت و رقت در دل است.
(٧) ١٢٥- حسد دو تا است: حسد فتنه، و حسد غفلت. حسد غفلت چنانست كه فرشتهها هنگامى كه خدا فرمود: «راستش من در زمين خليفه نهندهام، گفتند در زمين كسى را بنهى كه تباهى كند، و خونها را بريزد با اينكه ما همه تو را تسبيح گوئيم با سپاست، و تو را مقدس شماريم- مقصودشان اين بود كه خليفه را از ما مقرر دار، اين را براى حسودى بآدم از راه فتنه نگفتند، و نه از نظر رد و انكار، و حسد دوم آنست