تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٦٢ - نامه آن حضرت در باره غنائم و وجوب خمس
در باره آن اصرار كرديم و آن را انكار كرد، و عباس باو گفت اى عمر در باره آنچه از آن ما است مضايقه و چشمپوشى مكن زيرا خدا اين حق را براى ماها ثابت كرده محكمتر از آنچه كه حق ارث را ميان ماها ثابت كرده، عمر در پاسخ او گفت شماها سزاوارتر كسانى باشيد كه بمسلمانها ارفاق و همراهى كنيد، و مرا واسطه كرد و عمر آن را دريافت نمود، سپس على ٧ فرمود: نه بخدا مالى براى آنها نرسيد كه بما بپردازد تا بخدا رسيد (يعنى مرد) و سپس بعد از او ما نتوانستيم حق خود را دريافت كنيم، سپس على ٧ فرمود. خدا بر رسول خود زكاة را حرام كرد و بعوض آن سهمى از خمس باو داد و زكاة را بر خاندان او بخصوص حرام كرد نه بتيره و تبار او (قريش)، و از خمس براى خردسال و سالخورده و مرد و زن و بينوا و حاضر و غائب آنها سهم مقرر كرد و بآنها سهم داده شده براى آنكه خويشاوند رسول خدايند و آن سهم از آنها برداشته نشود، سپاس خدا را سزا است كه او را از ما مقرر كرد و ما را از او، رسول خدا ٦ از خمس بهيچ كس نداد جز بماها و هم پيمانان ما و وابستههاى ما زيرا كه آنها هم از ما هستند، و از سهم خود بمردمى هم داد كه ميان او و آنان حرمتى بود براى كمك اين خصوصيتى كه باو داشتند.
(١) محققا من بتو اعلام كردم آنچه را خداوند از راه مصرف اين انفال چهارگانه توضيح داده، و آنچه را از فرمان خود در باره آنها وعده فرموده و با بيان شافى و برهان درخشان روشن نموده، و وحى بر آن نازل شده و پيغمبر مرسل ٦ بدان عمل كرده، و هر كس سخن خدا را تحريف كند و پس از آنكه آن را شنيد و فهميد تبديل كند همانا گناهش بر او است و خدا خصم او است و السلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته.