تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٥٨ - پند و زهد و حكمت
و اين گذشت روزگارش و ديگر گونى و انقلابش و عبرتهايش و بازيگريهايش با طالبانش همه دليل روشنى است، راستى كه دنيا گمنام ناچيز را بلند آوازه ميكند و شرافتمند را پست ميسازد، و مردمانى را فردا بدوزخ ميكشاند پس در همين براى شخص آگاه عبرت و آزمايش و باز دارنده از آنست، و راستى اين همه پيشامدها كه هر روز و هر شب بر شما رخ ميدهد از تيرگيهاى فتن و بدعتهاى تازه و روشهاى خلاف حق و ناگواريهاى زمان و هيبت سلطان و وسوسه شيطان دلها را از قصد خير متوقف ميكند و از هدايت موجود و حاضر بيخود مينمايد و از معرفت حق باز ميدارد مگر اندكى از آنان كه خداوندشان جل و عز نگه مىدارد، كسى بخوبى زيرورو شدن ايام و ديگرگونى حالات و انجام زيان فتنههايش را نفهمد مگر كسى كه خدايش نگهدارد و براه درست رود و راه ميانه را پيمايد، و باز هم با زهد بر اين موضوع يارى جويد و پيوسته ببنديشد و از عبرتها پند گيرد و باز ايستد و از خرمى نقد دنيا كناره كند و از لذاتش دور شود و در نعمت بادوام آخرت روى كند و برايش تا تواند بكوشد و مرگ را منظور دارد و زندگى با مردم ستمكار را دشمن دارد، در اين صورت بدنيا با ديده روشن و نظر نيز بنگرد و فتنههاى نورس و بدعتهاى گمراهى و جور ملوك ستمكار را خوب ببيند، بجان خودم شما از امور گذشته دوران پيش كه فتنههاى در هم و آلوده شدن بدانها بوده بقدرى در پشت سر گذاشتيد و ديديد كه دليل شما باشند براى كنارهگيرى از گمراهان و أهل بدعت و ستم و فساد بناحق در زمين پس از خدا يارى جوئيد و بطاعت او برگرديد و نيز بطاعت كسى كه طاعتش اولى است از طاعت آنكه دنبالش روند و فرمانش برند.
(١) پس فرار فرار پيش از پشيمانى و افسوس و مردن و برابر خدا ايستادن، بخدا سوگند كه هرگز